Monday, 14 September 2009

ازدواج فامیلی از معایب فرهنگی ما عرب های اهوازی است

نقد معایب فرهنگی

رضاوشاحی

2009-09-14


یک آقایی از احواز صحبت می کرد و می گفت بالاخره موفق شده است که با دختر عمویش ازدواج کند!! من را در این فکر فرو برد که چرا حتی روشنفکر ترین جوان های عرب ما همچنان ازدواج های فامیلی را قبول می کنند؟ مگر هر کدام از ما در خانواده های خود نمونه هایی از این مشکلات را ندیده ایم؟ این فرهنگ اشتباه از کجا شروع شده است؟ این یک مشکل بزرگ ماست.

از نظر پزشکی ثابت شده است که ازدواج فامیلی موجب ایجاد انواع بیماری های شامل بیماری های ژنتیکی، خونی، عروقی شده می تواند شکل اندام را تغییر داده و موجب بیماری های صرع و غیره شود. حتی در برخی گزارش ها صحبت از ارتباط میان بعضی انواع سرطان و ازدواج های فامیل شده است. ازدواج های فامیلی موجب بسیاری ناهنجاری های اجتماعی می شود. متاسفانه در فرهنگ اهوازی ما این پدیده یعنی ازدواج فامیلی همچنان رواج دارد.

تعریف ازدواج فامیلی

ازدواجی که بین فامیل های نزدیک و یا حتی دور شکل می گیرد ازدواج فامیلی نام دارد. من به جای ازدواج فامیلی و غیر فامیلی از ازدواج درون قبیله ای و بیرون قبیله ای نام می برم. یعنی ازدواج فامیلی فقط به معنای ازدواج بین عموزاده ها و خاله زاده و دایی زاده ها و غیره نیست. ازدواجی که درون یک قبیله باشد هر چند هم که نسبت فامیلی نزدیکی هم به ظاهرا نداشته باشند، مردود است، چرا که بعلت تقارب ژنتیکی موجب ایجاد بیماری ها و ناهنجاری های اجتماعی می شود.

ازدواج فامیلی در غرب

جالب اینجاست که در غرب ازدواج فامیلی به طوری که بین ما رواج دارد ازدواج با محارم تلقی می شود. یعنی اینکه شما در غرب خیلی نادر است که ببینید پسر عمو و دختر عمو با هم ازدواج کنند. اصلا برای غربی ها عجیب است که کسی با فامیل خود ازدواج کند.

حداقل نسل جدید در غرب باید این را یاد بگیرند. خجالت آور است که کسی در غرب دختر فامیل خود را عقد کند و با خود به خارج بیاورد.

علت ازدواج فامیلی چیست؟

ازدواج فامیلی با یک مشکل بزرگ اجتماعی فرهنگی ما ارتباط دارد و این مشکل چیزی جز بافت قبیله ای نیست. ازدواج فامیلی نگهدارنده و توسعه دهنده فرهنگ قبیله ای است. و این از لحاظ سیاسی موجب شده است که ما همبستگی ملی نداشته باشیم به این شکل که وقتی ازدواج های درون قبیله ای شکل می گیرد این به عنوان یک ارزش مثبت تلقی می شود و ازدواج با بیرون قبیله به شکل یک پدیده منفی دیده می شود. و این شروع دیدگاه و تقسیم بندی خودی و غیر خودی است.

فرهنگ قبیله ای جهان را به شکل خودی و غیر خودی می بیند. شما معمولا در مراسم ازدواج های قبیله ای این را می شنوید که می گویند خب این دختر با فلان کس از قبیله اش ازدواج کرد و این بهتر از این است که با "غریبه" ازدواج کند!! این "غریبه" یا "غیر خودی" البته کسی نیست جز جوانی از قبیله دیگر!! و این رسوم غلط به همین شکل ادامه پیدا کرده اند.

در یک ملت قبیله بندی جایی ندارد و قبیله پاشنه آشیل حرکت های سیاسی ما هم هست. شما در پشت بسیاری از بحث های سیاسی می توانید مسایل قبیله ای را به خوبی ببنید. شما در انگلستان از کسی بپرسید آنگلو هستید و یا ساکسون، نمی داند و اهمیتی هم برایش ندارد. چرا که این هویت های قبیله ای حل شده اند و جای خود را به هویت های جدید داده اند.

اگر ما آرزو داریم که وضعیت احواز بهتر شود، اگر آرزو و باور داریم که یک ملت هستیم و استحقاق پیشرفت کردن را داریم می بایست با این پدیده بد مبارزه کنیم.

فرهنگ ازدواج فامیلی را می بایست تغییر داد

پدر و مادر های ما اشتباه کردند، ما دیگر این اشتباهات را تکرار نکنیم.

با این پدیده می بایست به انحاء مختلف مبارزه کرد. احزاب و سازمان های فرهنگی می توانند در این امر بسیار سهم داشته باشند و برای تغییر این فرهنگ جزوه، برنامه و مقاله و غیره منتشر کنند. و جای تاسف است که ما تاکنون چنین حرکتی را مشاهده نکرده ایم.

هیچ اشکالی ندارد که احزاب در مانیفست خود این مطلب را هم اشاره کنند که اعضای این حزب از ازدواج درون قبیله ای منع شده اند. و چرا نه؟ مگر احزاب برای تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی به سوی بهتر شدن تشکیل نمی شوند؟ مگر وطیفه احزاب روشنگری نیست.

با فرهنگ خرافاتی مرتبط با ازدواج درون قبیله ای می بایست مبارزه کرد. اینکه عقد دختر عمو و پسر عمو را در آسمان بسته اند را می بایست آگاهی داد که خرافاتی بیش نیست. این ها را معمولا پدر بزرگ ها می گویند. امان از این پدر بزرگ ها.

از لحاظ فردی کسانی که آگاهی دارند وظیفه دارند که به جوانان این آگاهی را برسانند و ازدواج درون قبیله ای را نهی کنند و ازدواج های بین قبیله های مختلف را تشویق کنند تا این مسایل روزی حل شود و تغییر کند. یک قدم مثبت می تواند ایجاد آشنایی بین جوانان از قبایل مختلف باشد.

مراسم ازدواجی را که به شکل فامیلی باشد را می بایست بایکوت کرد و در این این مراسم به نشانه اعتراض شرکت نکرد. باید جوانان را تشویق کرد که با جوانان دیگر از قبایل دیگر ازدواج کنند تا از شر این فرهنگ قبلیه ای رها شویم. بهترین روش البته آزاد گذاشتن جوانان است تا خود جفت مناسب خود را پیدا کنند. این قید و بندهای اجتماعی، این انبوه ممنوعیت تماس با جنس مخالف، این ممنوعیت بوسه و در آغوش کشیدن محبوب را می بایست تغییر داد.

با مبارزه با ازدواج فامیلی به چهار هدف زیر خواهیم رسید

هدف اول اینکه از انبوه بیماری ها جلوگیری خواهد شد و نسل های آینده را از این بیماری ها نجات خواهیم داد. و نسلی سالمتر خواهیم داشت. اصولا ادامه ازدواج درون قبیله ای موجب ضعیف شدن ژنتیکی می شود.

هدف دوم این است که با تغییر فرهنگ ازدواج درون قبیله ای، ریشه فرهنگ قبیله ای را خواهیم خشکاند. ریشه تغذیه فرهنگ قبیله ای همانا ازدواج های فامیلی است. ازدواج فامیلی روابط قبیله ای را مستحکم می کند. علت اینکه عرب های اهواز حتی در بخش شهرنشین همچنان فرهنگ قبیله ای را حفظ کرده اند را می بایست در این نکته جستجو کرد.
هدف سوم از میان بردن فرهنگ غلط ناموس پرستی و تعصبات جنون آمیز در مورد زنان است که این هم ریشه ازدواج های درون قبیله ای دارد. ازدواج درون قبیله ای نوعی جنون ناموس پرستی را گسترش داده است. و این موجب شده است که ما فرهنگ مدرن دوستی پسر و دختر را نداشته باشیم. یعنی جوانان ما از انتخاب طبیعی منع شده اند. و بسیار عجیب است که کسی نتواند جفت و همسر خود را که قرار است سالهای بسیار با وی سر کند را انتخاب نکند.

از لحاظ سلامت ازدواج هم ازدواج های درون قبیله ای موجب می شوند که مردها به شکل جنون آمیزی به زن های خود مشکوک باشند. ریشه بسیاری از طلاق ها و قتل های ناموسی و جفا بر زنان هم به این امر بر می گردد. چه بسیار زنانی که از این مشکلات رنج می برند و شکنجه می شوند. در فرهنگی که همه چیز مبروط به زنان تابو است، صد البته این تهمت ها همانند ابزار شکنجه عمل Text Colourمی کنند.

هدف چهارم از میان بردن پدیده زشت ازدواج های اجباری است. ازدواج اجلاری چیزی جز برده داری نیست. نگاه داشتن شجره نامه یک قبیله به بهای سرکوب آزادی دیگران. ازدواج های اجباری هم به نوعی با مسئله ازدواج های درون قبیله ای ربط دارند. یعنی اگر این فرهنگ ازدواج های درون قبیله را تغییر بدهیم. فرهنگ ازدواج های اجباری هم تغییر خواهند کرد. ثمره ازدواج های اجباری هم چیزی جز خانواده های در هم شکسته و نارضایی ها و بیماری های روانی زوجین نیست که همه این مشکلات را به کودکان خود منتقل می کنند و این کودکان معصوم با انواع مشکلات روحی و روانی در بزرگسالی دست در گریبان خواهند بود. چه بسیار زنان عرب اهوازی که در این ازدواج های اجباری شکنجه شدند، استعدادهایشان شکوفا نشد و هدر رفتند. دلم می سوزد از باغی که می سوزد.

پس فرهنگ ازدواج درون قبیله ای را تغییر دهیم تا راه برای حل بسیاری مشکلات دیگر هم فراهم شود.

Friday, 11 September 2009

دیدار با وزارت خارجه آمریکا


در تاریخ 2009-09-04 با وزارت خارجه آمریکا در لندن دیدار کردم. در این دیدار مسایل مختلف نسبت به وضعیت حقوق بشر اقلیت های ایران مطرح شد.

دیدار بسیار موفقیت آمیز بود.

سازمان حقوق بشر اقلیت های ایران سازمانی است که برای دفاع از حقوق اقلیت ها در ایران شکل گرفته است.

Saturday, 5 September 2009

اهواز را به مسایل دیگر گره نزدیم


رضا وشاحی

2009-09-05

مقدمه

یک آقایی اهوازی به من زنگ و گفت که حالش خوب نیست. گفتم چرا؟ گفت برای فلسطین. چرا دیده می شود عده ای به فلسطین ده ها برابر بیشتر از اهواز اهمیت می دهند؟ مگر ما حب الوطن نداریم؟ هر چند وقت جنگی در منطقه شکل بگیرد آیا ما هم می بایست پاپتی وسط بپریم؟ آیا مصالح ملی اصولا برای عده ای از ما اهمیت دارند و تعریف شده اند؟ چرا برای اهواز حالمان بد نمی شود؟ مگر ظلم و ستمی که توسط فارس ها می شود هزاران برابر بیشتر از بقیه جا ها نیست؟


در جنگ اخیر غزه هیچ چیز تازگی ندارد

در جنگ اخیر غزه نه تلفات مردمان غیر نظامی چیز جدیدی است و نه صلح موقت و یکطرفه ای که بعد از آن بوجود آمد. نمونه این جنگ های چند هفته ای و چند ماهه با تلفات غیر نظامی و مالی فراوان قبلا هم بین فلسطینی ها و اسراییلی ها روی داده است.

در درگیریهای صبرا و شتیلا، غانا، خان یونس، دیر یاسین و بسیاری دیگر، مشابه همین مسایل رخ داده است و وقایع اخیر کم و بیش تکرار همین مسایل هستند. سوال اینجاست که صلح با دوام بین فلسطینی ها و اسراییلی ها چه زمانی صورت خواهد گرفت؟ پاسخ این سوال برای بحثی که ما با به برخی اهواز ها که برای فلسطین پیراهن پاره می کنند داریم ، مهم می باشد.

با تمام محاسبات این معادله و فرمول بسیار پیچیده فلسطین، به نظر نمی رسد که به این زودی ها صلحی در کار باشد. دورنمای صلح بسیار دور و ضعیف است. این یعنی درگیری های دیگری در راه هستند.

اگر احتمال ضعیف بودن صلح بین فلسطین و اسراییل درست باشد، و تا سالها از صلح خبری نباشد، سوال اینجاست که منافع ملی اهوازی ما تا به کی می بایست قربانی مساله فلسطین و اسراییل شود؟ آن عده ای که مساله اهواز را به مساله فلسطین گره می زنند آیا می دانند که تا سالها ممکن است صلحی روی ندهد؟ پس تکلیف اهواز چه می شود؟ آیا مساله اهواز برای این دسته اصولا ارزشی دارد؟ یک آقای اهوازی به صراحت می گفت که اگر اسراییل با ایران جنگ کند از ایران دفاع خواهد کرد. تاسف آور است که کسانی اینگونه فکر می کنند و برای اهواز هم فعالیت می کنند.

نگاهی بکنید به تیتر عناوین بعضی وب سایت های اهواز در دوران درگیری غزه و مقایسه بکنید با تیترهای خبرگزاری های حکومت ایران. کم و بیش یکی است. چرا باید یکی باشد؟ پس فرق ما با آنان در چیست؟ ملا باید فرق بکنیم.

من در جلسه پالتاکی که توسط مجتمع مدنی در این مورد برگزار شده بود شرکت کردم. آدم با خودش فکر می کند که اگر یک درصد این دلسوزی ها به جای فلسطین برای اهواز صرف می شد ، ما به جایی رسیده بودیم.

اهواز را به مسایل دیگر گره نزنیم

ایدئولوژی انسان را کور می کند. بهتر است که ایدئولوژی و باید و نباید و مطلق گرایی را رها کرد و به جهان واقعی نسبیت قدم گذارد. مصالح اهوازی را در پرتو سیاست مدرن و روز دنیا تفسیر کرد و جلو رفت. دوران سیاست های فرمولی شده و کمونیستی پایان یافته است.

نکته جالب اینجاست که خود فلسطینی ها این امر را بسیار خوب دریافته اند و ایدئولوژی را کنار گذاشته اند.

در ابتدا فلسطینی ها از فاشیست ها حمایت کردند به امید اینکه نازی ها غرب را شکست بدهند و حقوق ایشان را باز پس بدهد. که نازیها شکست خوردند و شکستشان به متحد ایشان یعنی فلسطینی ها هم ضرر زد. ماجرای محمد امین الحسینی مفتی قدس معروف است. یاسر عرفات یکی از سربازان وی بود. او ( حاج امین الحسینی) حتی مسلمانان بوسنی را وارد هنگ های اس اس کرد. نتیجه این کارها نفرت شدید غرب از حرکت های فلسطینی بود. بعضی از حرکت ها مانند حماس همچنان با دادن سلام های نازی این راه زشت و اشتباه را همچنان ادامه می دهند که میراث باقی مانده از مفتی الحسینی است.

فلسطینی ها بعد فلسطینی ها به سراغ ناسیونالیست عربی رفتند که شاید به اصطلاح امت عربی کمکشان بکند. جنگ پشت جنگ و شکست پشت شکست. با هر شکست قلمرو فلسطینی ها کوچکتر شد. پان عربیست ها سرزمین فلسطین را باز پس نگرفتند که هیچ، حتی سوریه، مصر، لبنان و اردن هم بخشی از خاک خود را از دست دادند.

بعد و بهتر گفته شود همزمان، سراغ کمونیست ها رفتند. به امید اینکه کمونیست ها در جنگ سرد غرب را شکست خواهند داد و حقوق فلسطینی ها را بازخواهند گرداند. و چه محاسبه اشتباه بزرگی. اتحاد جماهیر شوروری هم شکست خورد و فلسطینی ها هم خسارت زیادی در این مساله دیدند. اگر اسراییل کشور بدی است که من چنین نمی پندارم، اصولا این اتحاد جماهیر شوروی و یا رهبر زحمتکشان جهان جناب استالین دیکتاتور و آدم کش مشهور بود که اسراییل را ایجاد نمود. و شگفتی اینجاست که آقایان کمونیست و چپ هیچگاه این مطلب را نمی گویند. و تازه دروغ هم می گویند و تاسیس اسراییل را به انگلستان و آمریکا نسبت می دهند.

فلسطینی ها بعد سراغ بعثی ها رفتند. آخرین اشتباه فلسطینی ها شاید همان حمایت همه جانبه از اشغال کویت توسط حکومت بعثی عراق در دوران صدام حسین بود. که فلسطینی ها مقیم کویت تاوان آن را پس دادند. و اصولا در کل منطقه خلیج فلسطینی ها به شکل مشکوک دیده شدند و بسیار خسارت دیدند.

البته اشتباه بسیار بزرگ فلسینی ها در هجوم به اردن بود که به آنان پناه داده بود و اجازه داده بود که در اردن حضور نظامی هم داشته باشند را هم نباید فراموش شود که فلسطینی ها با این عمل نشان دادند که نان می خوردند و نمکدان می شکنند.

البته تا الان هم جماعت حماس متحد ایران شده است و این اتحاد هم بسیار به فلسطینی ها ضرر زده است. به هر حال جریان اصلی تمام این سالها یعنی فتح به این نتیجه رسید که از مسایل ایدئولوژیک دوری کند و مسایل فلسطین را نه به مسایل کمونیست جهانی و نه مسایل پان عربیسم و غیره گره نزند. همین رویکرد به غرب در سالهای اخیر بود که گشایشی در این امور حاصل کرد و بحث تاسیس دو کشور در کنار هم را بیشتر دامن زد. بین دوری از جهاد گرایی و کمونیست و پان عربیسم و نزدیکی به غرب و در نتیجه بحث صلح شدت گرفتن رابطه مستقیمی وجود دارد.

این گره نزدن مساله اهواز را به مسایل دیگر را هم، ما اهوازی ها هم می بایست یاد بگیریم. باید یاد گرفت که قضیه اهواز را ساده در نظر گرفت و به مسایل دیگر گره نزد.

ساده است که بنشینیم و شعار بدهیم که مساله اهواز جزوی از مبارزه جهانی طبقه کارگر و یا امت عرب و یا اسلامی و غیره است. ولی ارزش مساله اهواز بسیار بیشتر از شعارهای است که شاید از لحاظ روانی برای شعار دهنده ارضا کننده باشند ولی در عمل سودی نداشته باشند.

برای اهواز می بایست ملی و وطنی فکر کنیم.

Tuesday, 25 August 2009

شاه عباس اول 1629-1587


2009-08-25

رضا وشاحی

موزه بریتانیا که یکی از بهترین موزه های جهان است، نمایشگاهی بسیار مهم در مورد شاه عباس دوم ترتیب داده است. من که عادت به دین از موزه ها دارم و این عادت را تشویق هم می کنم، طی دیداری که از این نمایشگاه داشتم تصمیم گرفتم که نکاتی را در مورد زندگی شاه عباس دوم بنویسم.

شاه عباس شاه پنجم سلسله صفوی بود. دوران شاه عباس مصادف بود با ملکه الیزابت اول در بریتانیا و پادشاه فلیپ دوم در اسپانیا، سلطان مراد سوم در امپراطوری عثمانی و امپراطور اکبر در هند.

شاه صفی که بنیانگذار این سلسله بود خود سنی و از آن مهمتر صوفی بود. در 1501 صفویه دین شیعه دین رسمی اعلام کرد.

بعد از دوسال دستور داد نیروهایی را که در بقدرت رسیدنش نقش داشتند ترور و کشته بشوند.

تا زمان شاه عباس مذهب شیعه هنوز در ایران رسمی نشده بود. شاه عباس به دو علت شیعه را در ایران رسمی کرد. یکی مخالفت و ضدیت با عثمانی ها بود و دیگری ضدیت با ازبک ها. در واقعه دلیل سومی هم بود و آن مخالفت و ضدیت با عرب ها بود. شاه عباس دستور داد تا ملاها قوانین حکومت را بر اساس فقه بنویسند.

در زمان شاه عباس هنر چینی تاثیر بسیاری بر هنر ایران گذاشت و بسیاری از طرح های مساجد و غیره در اصل چینی هستند و نه ایرانی.

شهرت شاه عباس نام وی را وارد نوشته های شکسپیر کرد. شکسپیر از وی در تاجر ونیزی به نام صوفی یاد کرده است.

ماجرای سرکوب فرقه صوفی نقطوی ها

شاه عباس علاوه بر اینکه خود را ولی امر مسلمین می دانست، همزمان خود را مرشد اعظم تصوف هم می دانست. این نکته را باید ذکر کنم که جرم خمینی فقط وارد کردن دین در سیاست نبود، خمینی تصوف و عرفان را هم وارد سیاست کرد. در واقع شاه عباس دوم پانصد سال قبل از خمینی این فرمول را کشف نمود. و خمینی از روی نوشته های شاه عباس مشق می نوشت.

ماجرای سرکوب نقطوی ها به این شرح است که صوفی های نقطوی سال 1539 را آخر کار شاه عباس اعلام کردند. شاه عباس بسیار آشفته می شود و دستور می دهد که صوفیان نقطوی را بکشند. شب بعد شهابی در آسمان می بینند و شاه عباس با کمک مشاورین تصمیم می گیرد که مدت سه روز حکومت را به یک صوفی واگذار می کند تا بلا بگذرد. بعد از سه روز آن صوفی را اعدام می کند و خود بر تخت می نشنید.

شاه عباس قم را تاسیس کرد. منظور مدرسه های شیعه قم است. و تمام شاه های بعدی صفویه در قم دفن شدند.

شاه عباس دستور داد که مردم برای حج به جای کعبه، به مشهد بروند. هدفش این بود که مردم از سنی ها فاصله بگیرند و طلاها از قلمورو وی خارج نشوند. مشابه همین امر را هم خمینی فرمان داد.

صفوی ها دویست و بیست سال حکومت کردند.

شاه عباس مروج خریت و خرافه دینی

تا قبل از شاه عباس دوم زیارت اماکن شیعه چندان رسم نبوده است. حرم و صحن این مکان ها هم بیشتر از یک مسجد معمولی نبوده است. شاه عباس فرمان داد که مکان های مقدس شیعیان را توسعه بدهند و زیارت از این مناطق را تبلیغ نمود.

در 1590 عبدالله خان به مشهد حمله کرد و طلاهای امام رضا را برد. شاه عباس دستور داد که حرم را چندین بار بزرگتر و مجلل تر بسازند و جالب اینجاست برای احترام چندین کتاب علمی به زبان عربی را به حرم امام رضا تقدیم کرد تا اهمیت این مکان را بر همه روشن کند.

خود شاه عباس برای انکه این سنت ها را جا بیاندازد در 1601 پای پیاده 956 کیلومتر از اصفهان به مشهد رفت. در مشهد هم چهار ماه حیاط امام رضا را شست.

شاه عباس و همجنس بازی

لول تریاک شاه عباسی و مشروب خوری شاه عباسی راشنیده بودید. این را هم اضافه کنید که شاه عباس همجنس باز هم بود و در نمایشگاه تابلوی نقاشی ای از وی و دوست پسرش وجود داشت. شاه عباس دین را بر حسب منافع خودش تعریف می کرد.

این تخمه فساد را آخوند های ایران البته بدرستی به میراث برده اند.

رفتار شاه عباس با ارمنی های مسیحی

شاه عباس در 1603 با زور ارمنی ها را از جلفا به اصفهان کوچ داد. در طی مسیر بسیاری از گرسنگی مردند. شاه عباس نه فقط دخترهای زیبای ارمنی را وادار به فاحشه گی کرد، بلکه پسرهای ارمنی را وادار کرد که در قهوه خانه به عنوان فاحشه کار کنند. پسرها را مجبور کرد تا شلوارهای چرم بپوشند. اصطلاح گرجس به معنای زیبا در انگلیسی از این عمل زشت شاه عباس نشات می گیرد و چون این پسرها ارمنی و یا از نواحی گرجستان بودند کلمه گرجس به معنای زیبا جا افتاد.

جالب این است که بعضی ملاهای دربار به شاه عباس اعتراض کردند و گفتند که این مالیاتی که از این قهوه خانه ها و در اصل فاحشه خانه ها گرفته می شود حرام است و نباید وارد بیت المال شود. شاه عباس پرسید پس چاره چیست و شما چه پیشنهادی می کنید؟ و ملاهای جلسه گرفتند و بعد به شاه گفتند که اگر شما این مالیات بدست آورده از فاحشه خانه ها را صرف آتشدان ها و مشعل های قصر و دربار بکنید، چون می سوزد و دود می شود پس پاک می شود و خداوند هم راضی خواهند شد. اینهم کلاه شرعی ملاهای فارس.

شاه عباس در 1618 با وارد کردن ارمنی ها در صنعت ابریشم سازی آورده شده بودن، انحصار بریتانیا را در تجارت ابریشم شکست.

به ارمنی ها و گرجی ها غلام می گفتند و در اصل به عنوان برده استفاده می شدند. جالب این بود که واتیکان مسیحی با وجود اینکه از بدرفتاری شاه عباس با مسیحیان باخبر بود ولی بر ضد عثمانی ها با شاه عباس متحد شدند. اتحاد شیعه ها و کاتولیک ها البته بسیار جالب است.

جنایت های شاه عباس

شاه عباس 42 سال حکومت کرد. بسیار بیرحم بود. تمام فرزندان خود را کشت. پدر خود را کشت. شاه عباس معمولا مخالفین خود را در روغن داغ می کشت. بر دروازه های شهرها معمولا همیشه چند نفری بودند که از کاه پرشده بودند. مامورینی داشت که چیگیین نامیده می شدند و به دستور شاه عباس چیگیین ها دشمنان شاه عباس را زنده زنده می خوردند. چیگیین ها فقط اجرا می کردن و در ولایت شاه عباس ذوب شده بودند. چیگیین ها امروز همین بسیج و سپاه در ایران هستند.

بعد از انقلاب 57 در ایران توسط حکومت اسلامی نام تمامی بندرها که نام شاه داشتند مانند شاهپور و غیره تغییر کرد ولی نام یک بندر تغییر نکرد: بندر عباس. و این البته دلیل دارد.


منابع

نمایشگاه شاه عباس دوم موزه بریتانیا

ویکی پیدیا

تاریخ کشیشان

Thursday, 6 August 2009

مجاهدین خلق ایران تروریست هستند


رضا وشاحی

2009-08-06

من مدتی می خواستم در مورد بعضی احزاب و سازمانهای به اصطلاح سراسری صحبت کنم و نمونه مجاهدین نمونه جالبی است. من هیچگاه محافظه کار نبودم و از رک صحبت کردن خوشم می آید.

از اینکه مجاهدین خلق و حکومت خامنه ای با یکدیگر درگیری های خونین دارند هیچ شکی نیست. از اینکه حکومت ایران بسیاری از مجاهدین را اعدام کرده است شکی نیست و حتی در وقایع اخیر مرتضوی مجاهدین را مقصر اصلی و طراح تمام اعتراضات معرفی کرده است. و همچنین از اینکه مجاهدین مسئول بسیاری از بمب گذاری ها و ترور ها از زمان شاه تاکنون، شامل ترور بسیاری آمریکایی ها در ایران بوده اند هم شکی نیست.

نکته مهم اینجاست که صرف مشکل داشتن با حکومت ایران، سازمانی را با ما هم پیمان نمی کند. خب سلطنت طلبان هم با حکومت ایران مشکل دارند. کمونیست ها ( بخوانید داس و چکش ها) هم مشکل دارند. گروه های اسلامی جهادی( ریش بلند دارند و کروات نمی زنند) هم هستند که با حکومت ایران مشکل دارند. برای مثال حزب فرقان هم مشکل داشت.

منظورم این است که در طول سالها بسیاری از جوانان ما وارد سازمانهایی شدند که نتیجه اش معلوم نبود. نمی دانستند که روزی در کمپ هایی در عراق قرار گرفته و مورد هجوم نیروهای شیعه تحت فرمان تهران قرار خواهند گرفت در حالی که مسئولین عالی رتبه مجاهدین از مدتها پیش در اروپا ساکن شده بودند.

سازمان مارکسیستی – اسلامی مجاهدین هیچگاه مدافع حقوق ملیت ها در ایران نبوده است. پرچمشان همان پرچم شیر و خورشید است که خودش گویای همه چیز است. همان داستان شوینیستی قدیمی است که از صادق هدایت تا احمد شاملو و از احمد شاملو تا خاتمی تکرار شده است.

کشورهای غربی تنها زمانی به آنان نزدیک شدند که زمان جنگ ایران و عراق بود و یا گاه گاهی اطلاعاتی از ایران بیرون می آورند. غیر از این غربی ها به خوبی سازمان مجاهدین خلق را می شناسند. و در نتیجه مجاهدین خلق در لیست تروریستی قرار گرفته اند.

صحبت اینجاست که چرا بعضی احزاب اهوازی با چنین سازمانی یا سازمان های وابسته به آن مثل شورای مقاومت ملی رابطه دارند؟ چه سودی است با سازمانی که حتی اجازه نمی دهد اعضای زن اش روسری بر ندارند و اعضای خود را شکنجه و اعدام کرده است رابطه داشته باشیم؟

سازمانی که در واقع یک فرقه خشن مذهبی است و ایدوئولوژیک و بسته است نه برای اهواز آزادی می آورد و نه برای خودش. اگر دنبال آزادی است اول بروند و اعضای عضو خودشان را از قید و بندهای ایدئولوژیک آزاد کنند. سازمانی که اعضای خود را آموزش خودسوزی می دهد، سازمانی بسیار خطرناک است.

متاسفانه عده ای که هنوز به ورق پاره های رنگ و رو رفته مارکسیستی باور دارند، این باورها و ایدئولوژی زدگی ها آنان را به همکاری با چنین سازمان هایی نزدیک می کند. خب این مشکل همیشه گی مارکسیست ها است. خوب را از بد تشخیص نمی دهند و همیشه از بین شکست خورده ترین گروه ها همپیمان بر می گزینند.

نیاز به احزاب مدرن

جوانهای اهوازی ما نباید وارد این سازمان های به اصطلاح سراسری بشوند که چهره واقعی آنان فقط شوینیست است. می بایست احزاب احوازی مدرن و ملی گرای واقعی تشکیل شود تا جوانان ما بجای سردرگرمی و به خطا رفتن راه درست را از همان ابتدا در پیش بگیرند.

بسیاری از جوانان با استعداد ما در دوران های قبل به علت نبودن سازمان ها و احزاب احوازی که بتواند آنان را جذب کند و به نیازهای جامعه پاسخ دهد، رو به سازمان هایی مثل مجاهدین و چریک های فدایی خلق که به ظاهر شعارهای جذابی می دادند، آوردند. غافل از اینکه این احزاب و سازمان ها خود روی دیگرشان همان شوینیست منحوس فارس و ضد عرب بود. ما این خلا را می بایست پر کنیم.

تاریخ را باید خواند. نباید از یاد برد این مجاهدین خلق بودند که لقب امام را به خمینی دادند. و امام امام راه انداختند. بعد که ملا ها سهم شان را در انقلاب (بخوانید سهم در سرکوب نسل ما) را ندادند، اسلحه کشیدند و درگیر شدند. ولی در واقع فرقی بین بسیجی و سپاهی و برادر مجاهد نیست. مجاهدین در رستوران های ایتالیایی و سینما ها هم بمب گذاری می کردند.

مجاهدین خلق البته برای ماهی گیری آنقدر آب را گل آلود کرده اند که نگو و نپرس. هر گونه انتقاد کننده و مخالف خود را همواره خدمت کار رژیم تهران معرفی کرده اند. غافل از اینکه به صرف مخالف حکومت ایران بودن اجازه سرکوب منتقدین را به کسی نمی دهد. اصولا شما از همین اتهام زدن های بی خودی همیشه می توانید بفهمید که کدام حزب و سازمان دیکتاتور است و یا نه. هر حزبی که عادت اتهام زدن بی خودی داشته باشد و بجای گفتگو رودر رو و پاسخ شفاف به انتقادات از تاکتیک های اتهام وشایعه سازی استفاده کند، دموکراتیک نیست.

بهترین توصیف مجاهدین البته همان است که مرحوم قاسملو دبیرکل حزب دموکرات کردستان در خطاب به آنان گفت" شما نیروهای مدافع روزهای آخر رژیم هستید"

Wednesday, 22 July 2009

تحلیلی بر تظاهرات اخیر در ایران


رضا وشاحی

2009-07-22

اینکه در انتخابات در ایران تقلب می شود موضوع جدیدی نیست و مهم تر این است که می بایست تاکید کرد که در حقیقت انخاباتی در ایران در کار نیست و انتصاباتی همراه با نوعی بازی ها پیچیده روانی رخ می دهد.

مردمی که در مناطق ملیت ها بیرون آمدند و یا اعتصاب کردند برای امثال موسوی که دستشان به خون آلوده است بیرون نیامدند. این مردم انتخابات را بهانه ای قرار دادند تا مخالفت خود را با کل سیستم و در راس آن سید علی خامنه ای نشان دهند.

حتی کسانی که در شهرهایی مانند تهران بیرون آمدند بسیاری از اصول ملیت ها بودند و اصول فارسی نداشتند. و اصولا این عده موتور متحرکه تظاهرات بودند.

نکته مهم و سوال اصلی البته اینجا است که چرا سید علی خامنه ای که همواره قیافه بی طرفانه در این انتخابات نمایشی به خود می گرفت، این دفعه جانب احمدی نژاد را به این شکل و به وضوح گرفت؟ این سوالی است که برای تحلیلگران مسایل ایران در غرب مطرح شده است و این به جان خریدن همه هزینه های سیاسی فقط به صرف ابقای احمدی نژاد می تواند تنها یک معنا داشته باشد.

سالهاست که از ایران خبرهایی در مورد پروژه های سلاح های کشتار جمعی به گوش می رسد. سلاح های کشتار جمعی یعنی بیولوژیک، شیمیایی و هسته ای. و ابقای احمدی نژاد در مقام خود را تنها می توان در پرتو این این مطلب تحلیل دقیق کرد.

در برخی تحلیل ها پیش بینی شده است که در ظرف چند سال آینده به علت عمیق شدن اختلافات بین مردم و حکومت، حکومت خامنه ای در ایران واژگون خواهد شد.

همچنین پیش بینی می شود در بین اپوزیسیون ایران در خارج و داخل و بین نیروهای همسو ارتباط بیشتری برقرار خواهد شد. خصوصا بین سازمان و احزابی که بر روی مسایل ملیت ها در ایران کار می کنند. و آن بخش از اپوزیسیون ملیت ها که شعارهای نامفهوم و مبهم در مورد تعیین سرنوشت ملت ها سر داده است، به کنار خواهد رفت. و دولتهای غربی با اپوزیسیون واقعی ایران روبرو خواهند شد.

Thursday, 11 June 2009

تحریم انتخابات راه حل اصلی است


رضا وشاحی

2009-06-11

انتخابات ایران یک انتخابات آزاد نیست و اصولا یک ملتی که تحت اشغال است در انتخااباتی که توسط یک حکومت اشغالگر برگزار شود، شرکت نمی کند.

نامزدهای دست چین شده توسط وزارت اطلاعات، یکی بدتر از دیگری هستند، میر حسین موسوی مسئول اعدام هزاران نفر، کروبی مسئول سرکوب های متعدد و مردک محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران و یکی از جنایت کاران جنگی می باشد.

احمدی نژاد که تیر خلاص زن و مسئول ترورهای برون مرزی بوده و در دوران وی ملت عرب اهواز به شدت سرکوب شده است، که شرح حال اش مشخص است.

هرگونه رای دادن به این نظام ولو حتی رای سفید، رای دادن به استحکام نظام ایران می باشد.

تاسف آور است که برخی گروه های کوچک و بسیار محدود اهوازی در خارج رای دادن به چنین رژیمی را تشویق کرده اند. رای دادن به حکومت علی خامنه ای کاری بسیار اشتباه است.

حکومت ایران نشان داده است که اصلاح پذیر نیست. کسانی که همچنان در فکر اصلاح حکومت ایران هستند، وقت است که به خود بیایند و بیدار شوند.

بهرحال این درست است که حکومت ایران با زور مردم عرب اهواز را بر سر صندوق ها می برد. کسانی را که در انتخابات شرکت نکنند از کار و حق تحصیل و غیره محروم می سازد.

ولی این فشارها همیشه بوده است. عرب ها چه در انتخابات شرکت کنند و چه نکنند بهرحال از شعل های دولتی مثل صنعت نفت محروم هستند. پس فرقی نمی کند.

Wednesday, 27 May 2009

دستگیری پدرم توسط اطلاعات سپاه


رضا وشاحی
Align Right
2009-05-27


حکومت اسلامی ایران به شکل مفتضحانه ای پدر بازنشسته مرا به هدف فشار آوردن بر من دستگیر نمود و تحت فشارهای بین المللی مجبور شد وی را آزاد نماید.

چقدر زشت و بدور از انسانیت است که شخصی را به جای شخص دیگری دستگیر کنند. در اروپا اگر بخواهید نزدیکترین مورد این چنینی را پیدا کنید می بایست چند صد سال به عقب بروید.

خب از حکومت ملاتاریسم به رهبری علی خامنه ای که بزودی مورد تعقیب بین المللی هم قرار خواهد گرفت، بیشتر از این توقعی نیست
سپاه پاسداران هم چیزی جز مشتی مافیا و مجرمین جنگی نیست.

بهرحال این گونه فشارها بر من و امثال من کارگر نمی باشد. تازه عزم ما را برای ادامه مبارزه بیشتر می کند.

دستگیری پدر من نمونه بسیار کوچکی است از خیل بیشمار عرب های اهواز که در سیاه چال های رژیم ایران به سر می برند. کسانی که سالهاست ناپدید شده اند. خدا می داند با آنان در این زندان ها چگونه رفتار می شود.

روزی که سرگذشت کامل زندانیان اهوازی را در زندانها و شکنجه گاه های حکومت جمهوری اسلامی بنویسیم، تاریخ واقعی اهواز را نوشته ایم.

Thursday, 14 May 2009

اعتقال اخ رئيس الإمارات على خلفية قضية تعذيب







قامت السلطات في دولة الامارات العربية المتحدة باعتقال الشيخ عيسى بن زايد آل نهيان ، شقيق حاكم أبو ظبي ورئيس دولة الإمارات الشيخ خليفة بن زايد آل نهيان وذلك بعد نشر شريط مصور يظهره وهو يقوم بتعذيب احد الاشخاص، حيث يجري التحقيق في القضية، حسب ما أفادت به وكالة الأنباء الرسمية في دولة الإمارات.

واذا جرى تقديم الشيخ عيسى الى المحاكمة ستكون هذه هي المرة الأولى التي يقدم فيها أحد أعضاء الأسرة الحاكمة الى محكمة جنائية.
ورحبت منظمة هيومان رايتس ووتش بالخبر ووصفته بأنه يبعث على الاطمئنان، وقالت انه يترتب على الحكومة الافصاح عن التفاصيل، وقالت المديرة الاقليمية للمنظمة في الشرق الأوسط ان إجراء محاكمة سرية لن يكون له أثر رادع على آخرين.
وكانت وزارة الداخلية في دولة الامارات قد قالت ان الشخص الذي يظهره الشريط المذكور وهو يمارس التعذيب هو الشيخ عيسى فعلا، الا انها اضافت ان القضية قد سويت دون الحاجة الى الدخول في اجراءات رسمية.
ويظهر الشريط رجلا يرتدي زي الشرطة وعددا آخر من الرجال وهم يقومون بمساعدة الشيخ عيسى.
الا ان حكومة الامارات قالت سابقا إن تحقيقا اجرته الشرطة لم يجد اي انتهاك لتعليماتها.

ويقول شريك عمل سابق للشيخ عيسى - يدعى بسام النابلسي - إنه كان الشخص الذي سرب الشريط الى خارج الدولة.
وقام النابلسي - الذي رفع دعوى على الشيخ عيسى امام المحاكم الامريكية - بتسليم نسخة من الشريط الى شبكة (ABC)

التلفزيونية الامريكية التي عرضت اجزاء منه.

ويظهر الشريط رجل اعمال افغاني يدعى محمد شاهبور وهو موثق اليدين والرجلين بينما يقوم معذبوه باطلاق نيران اسلحتهم قربه ثم ملء فمه بالرمل.

كما يضرب الرجل بشكل متواصل بقطعة من الخشب تبرز منها المسامير ويوضع الملح على الجروح التي يصاب بها.
كما يستخدم المعذبون جهاز صعق كهربائي (يستعمل عادة للماشية) على اعضاء الرجل التناسلية.
ويقوم الشيخ بعد ذلك بدهس شاهبور بسيارته.
وكان الشيخ قد اتهم شاهبور بغشه حول عقد تجاري يتعلق بشحنة من الحنطة.
ووصفت هيومان رايتس ووتش الافعال التي يظهرها الشريط بأنها انتهاك صريح لدستور دولة الامارات والقانون الدولي.
وقالت إن ما يظهر الشريط من تورط رجل شرطة في التعذيب يرقى الى تورط الدولة في التعذيب.

Monday, 11 May 2009

من از ایران دموکراتیک می ترسم


2009/05/11
یک آقایی مقاله ای نوشته بود با عنوان: ایران دموکراتیک مسلما فدرال خواهد بود. من حقیقتا از ایران دموکراتیک می ترسم.

دلیل این ترس هم این است که اگر لازمه فدرالیسم بودن و شدن ایران، این باشد که ایران دموکراتیک شود، این ترسناک است.

برای اینکه اروپا هفتصد سال طول کشید تا دموکراتیک شود و این آقا می خواهد ما را تا هفتصد سال دیگر تازه به امید اینکه بعدا فدرال بشویم، بدواند. تازه اگر فدرال شویم هم همین بردگی ها ادامه خواهد داشت که قبلا نوشته ام و باز هم خواهم نوشت.

حالا یکی ممکن است بگوید که ایران دموکراتیک شود که بد نیست. خب من اصولا فکر نمی کنم با این فارس ها و ملاها و با این ترکیب جمعیتی و این اساطیر و این تاریخ پشت سر اصلا دموکراتیک شود. بدبین هستم. یا بهتر بگویم واقع بین هستم.

جان دلم تا ایران با این فارس جماعت دموکرات شود این ملت های موجود حل شده اند و رفته اند. یا با نیت پاک این مقاله را نوشتی که اشتباه است و یا با غرض بد نوشتی که در این صورت خر خودتی.