Tuesday, 27 May 2008

حزب الوفاق الاسلامی : دست نشانده و یا حرکتی مردمی

رضا وشاحی

2008-05-27

تشکیل حزب اوفاق الاسلامی یکی از مهمترین تحولات در دهه های اخیر در اهواز محسوب می شود. برای اولین بار چه در قبل و چه در بعد از انقلاب، حکومت ایران به حزبی عربی اجازه فعالیت داده بود. حزبی که در نهایت حکومت ایران حکم به غیر قانونی بودن آن داد.

منتقدان حزب الوفاق گفته اند که هدف اصلی حکومت ایجاد زمینه ای بود تا نیروهای فعال سیاسی اهوازی را شناسایی کند و بعد همه را یکجا دستگیر کند، یا حکومت ایران برای آنالیز و هدر دادن پتانسیل موجود در اهواز به این حزب اجازه فعالیت داد. و به این استناد می کنند که بخشی از اعضای بنیان گذار حزب الوفاق الاسلامی عضو بسیج و سپاه بودند. انتقاد دیگری که مطرح می کنند این می باشد که حکومت ایران برای ایجاد اختلاف بین احزاب خارج و داخل طرح تاسیس چنین حزبی را برنامه ریزی کرد.

عده دیگر از ناظران می گویند اگرچه برخی اعضای حزب الوفاق را کسانی تشکیل داده بودند که به نیروهای امنیتی نزدیک بودند ولی این شامل کل اعضا نمی شد. و چه خوب بود که چنین حزبی در اهواز تشکیل شد، چرا که زمینه ایجاد انتفاضه نیسان 2005 را تشکیل داد. اگر حکومت ایران به حزب الوفاق اسلامی اجازه فعالیت نمی داد، بسیاری از پتانسیل ها هدر می رفتند. در فرآیند حزبی است که نخبه سازی شکل می گیرد. انتقاد این عده از منتقدان این است که چرا حزب الوفاق نتوانست از فرصت به دست آمده بیشتر استفاده کند.

این دسته از منتقدان در جواب به اتهام اختلاف افکنی بین اهوازی ها می گویند، این بسیار انحصارطلبانه است که بگوییم در اهواز حزب جدیدی نباید شکل بگیرد، برای اینکه موجب اختلاف می شود. اختلاف آرا نتیجه اش احزاب مختلف است که امری است بسیار میمون. البته اگر به آزادی و دموکراسی باور داشته باشیم.

نگارنده خود معتقد است که تشکیل هر حزب، اجتماع و حرکتی در اهواز، اگرچه ممکن است که حکومت برای آن برنامه ریزی کرده باشد ولی تا زمانی که عظم مردمی موجود باشد و نفوذ حکومت حداکثر نشود، در نهایت برای حرکت اهواز بسیار مفید خواهد بود. تجربه حزب الوفاق این را به خوبی ثابت کرد. اگر تشکیلات و ارتباطات حزب الوفاق با جامعه اهوازی نبود، انتفاضه اهواز شکل همه گیر و گسترده ای پیدا نمی کرد.

ممکن گفته شود که این حزب به منظور تحت نظر گرفته شدن اعضای فعال جامعه تشکیل شده باشد، ولی همواره باید به این سوال اساسی پاسخ داد که آیا مصلحت بود که اهوازی ها فرصت سوزی می کردند و در خانه می نشستند و از حداقل فضا و امکانات استفاده نمی کردند؟ در جامعه ای که کار سیاسی کردن یک تابو است، آیا اینکه امروز انبوه جوانانی هستند که با کار حزبی آشنا شده اند موفقیت نیست؟ اینکه بسیاری از این جوانان از مانیفست اسلامی به مانیفست لیبرال، سکولار و ملی رسیده اند موفقیت نیست؟ در جامعه ای که تجمعاتش فقط یا برای فصل گرفتن و یا برای فاتحه و عروسی بوده، تشکیل یک اجتماع سیاسی حرکتی است بسیار مهم. حتی تشکیل بعضی احزاب در خارج از کشور به نوعی الهام گرفتن از حزب الوفاق در داخل بود. تشکیل حزبی در داخل بسیار طبیعی است که شور و نشاط برای خارج نشینان هم به وجود بیاورد.

اتهام اختلاف افکنی یکی از عجیب ترین اتهامات است که معمولا بعضی احزاب انحصارگرای چپ اهوازی به تشکیل احزاب جدید می زنند. در ورای آن علت اصلی انحصارطلبی می باشد. شخصی از همین چپ های انحصارگرا می گفت که اهواز از احزاب اهوازی اشباع شده است!! و برای تشکیل حزب جدید جایی ندارد!!! یعنی اینکه ما نسل جوان اهوازی که غرب و دموکراسی را لمس کرده ایم، می بایست با افکار فسیلی و نخ نمای کمونیستی و ناصری و بعثی بسوزیم و بسازیم و حق آوردن افکار جدید برای نسل جوان عرب های اهواز نداشته باشیم.

و ما با وجود داشتن فرهنگ اتهامات که احزاب خارج همدیگر را به مزدوری برای ایران متهم می کنند وحتی بعضی احزاب اعضای موسس خود را به مزدوری متهم می کنند!!! نباید زیاد شگفت زده بشویم که یک حزبی که در داخل تشکیل شده است و بعضی از اعضایش با حکومت رابطه داشته اند، از این اتهامات مصون بماند!!!! ومساله ساز نشود

بهرحال به مانیفست و نوع محتوا و نظام ارزشی حزب الوفاق انقادات بسیاری وارد است ولی در جامعه ای که افکار جدید در آن راه نمی یابند و تحت سرکوب دایم است و نظام قبیله ای در کنار نظام جمهوری اسلامی بی داد می کند، آیا می توان بر این جوانان که این حرکت را ایجاد کردند خرده گرفت؟ بهرحال اینان با کمترین امکاناتی دست به این کار زدند. نتیجه کار هم این بود که حکومت ایران در نهایت خطر را احساس کرد و حزب الوفاق الاسلامی را غیر قانونی اعلام کرد.

کمبود منابع

متاسفانه در زمینه حزب الوفاق و تاثیر آن بر جامعه اهواز تحقیقات مستقلی نوشته نشده است. از طرف دیگر دسترسی به آرشیو حزب الوفاق اسلامی به دلیل ضبط شدن توسط حکومت ایران، وجود ندارد. بسیار مهم خواهد بود که تحقیقات مستقلی در مورد نتایج حرکت هایی چون حزب الوفاق نوشته شود.


تجربه ای استثنایی

اینکه حزب الوفاق اسلامی با اینکه بعضی اعضای اصلی اش به حکومت مرتبط بودند، تجربه ای موفق درآمد، به دلیل این بود که نفوذ حکومت سطحی بود. بعید به نظر می رسد که چنین تجربه ای برای بار دیگر در سطح اهواز به موفقیت برسد. اگر بار دیگر حکومت ایران موافقت کند که حزبی مشابه تشکیل شود، حتما اینبار مایل خواهد بود که چنین حزبی خواست های حکومت را به شکل جدی برآورده سازد.

به معنای دیگر تشکیل حزب وفاق را می توان اتفاقی و یا خطای محاسبه حکومت ایران به حساب آورد، که در فضای خاصی شکل گرفت. تکرار این حادثه خصوصا بعد از حوادث اخیر بسیار بعید می نماید.

Sunday, 4 May 2008

چرا حرکت وهابی و سلفی برای اهواز مفید نیست؟




رضا وشاحی

2008-05-04

در سالهای اخیر حرکت جدیدی در اهواز مشاهده شده است که برای ناظرین حرکت اهواز نگران کننده می باشد. دلایل این نگرانی به شرح زیر می باشد:

حرکت سلفی و وهابی رابطه نزدیکی با حرکت های تروریستی دارد. بسیاری از حرکت های تروریستی ریشه در این نوع حرکت ها دارند. به دو حرکت فوق حرکت اخوان المسلمین را هم البته می بایست به این لیست اضافه نمود. اهواز تنها چیزی را که کم دارد، مشارکت در مسایل تروریستی است.

تجربه تلخ و اشتباه بزرگ حمله به سفارت ایران در لندن، که برچسب تروریست را برای حرکت اهواز به ارمغان آورد و تا دودهه پناهنده گان عرب اهواز را در بریتانیا با مشکل اقامت روبرو کرد، یک بار و برای همیشه به ما آموخت که از چنین کارهایی دور باشیم.

آزادی مذهب البته محترم است. آزادی مذهب که سهل است، آزادی نداشتن مذهب هم محترم است. ولی نکته اینجاست که چرا فرد از بین همه مذاهب دنیا، وهابیت را انتخاب کند؟ دلیل عمده تغییر دین گویا ریشه فارسی داشتن شیعه است، که تا حدود زیادی درست است. شیعه همانطور که انبوه نویسندگان فارس اشاره کرده اند، واکنش فارس ها در مقابل اسلام بود. ولی خب چرا فرد یک سنی عادی نشود؟ چه نیازی است که ما بین پیغمبرها جرجیس را انتخاب کنیم؟ چرا تندروی؟

نکته اینجاست که رهبران سیاسی برای استفاده سیاسی و حرکت دادن توده ملت عرب اهواز به اشتباه بزرگ دست زدند و حرکتی را رواج دادند که با تساهل میانه ای ندارد و رفتارش با گروه های اجتماعی مانند زنان، زبانزد خاص و عام است.

مشکل بینش سیاسی در بین ما عرب ها ریشه ای است. هنوز انبوه کسانی هستند که به میراث کمونیست وفادار مانده اند و به غرب به دیده دشمن نگاه می کنند. دیکتاتور عربی را بر دموکراسی غربی ترجیح می دهند. جالب تر از همه نگاه اپوزیسیون سعودی است. یکی از شیوخ سعودی که مخالف سعودی است در یک مصاحبه می گفت که علت مخالفتشان با سعودی این است که حکومت سعودی به قدر کافی اسلامی نیست!!! این حرف را هم کم وبیش بعضی حرکت ها در اهواز می زنند. خب وقتی اپوزیسیون حد شعورش اینقدر است، دیگر چه توقعی از توسعه و پیشرفت است.

بدتر از همه به علت ارتباط ریشه ای حرکت های سلفی، وهابی، اخوان المسلمین و یا در کل حرکت های جهادی با خشونت و تروریسم، راه حکومت ایران را برای سرکوب هموار کرده و همدردی بین المللی را از ما دور می کند. که این ضرری است که قابل قبول نیست.

ای کاش کسانی که می خواستند تحولی در جامعه اهواز ایجاد کنند، بجای ترویج اندیشه های جهادی گری، در جامعه ای که سی سال تحت حاکمیت اسلام انقلابی اداره شده و گوشش از دین پر شده، اندیشه های سکولار و یا حداقل مسیحیت را ترویج می دادند، که کمی باران تساهل بر نمکزار جزمیت ببارد، نه اینکه نفت بر آتش بریزند.

ای کاش بجای رواج اندیشه ای که اسبتداد وخشکی بیابان و صحرا را به ذهن می رساند، اندیشه های جدید و نگاه مدرن به انسان را ترویج می دادند که در آن زن با مرد برابر است، انسان حق دارد و به جای دوگانگی، فرهنگ صداقت و صراحت را تشویق می کند.

اصولا تا به کی رهبران سیاسی برای بیرون کشیدن مردم به خیایبانها می خواهند به سراغ دین بروند، دین را به حال خودش رها کنید!! این راه اشتباه دکتر شریعتی را ادامه دادن و سو استفاده از دین برای مقاصد سیاسی، شاید در کوتاه مدت عده ای را به خیابانها بکشد، ولی در دراز مدت فاجعه بار است. بعضی جریان های اهوازی هنوز به این مطلب ساده و اثبات شده و البته بسیار مهم نرسیده اند، که باید دین را از سیاست جدا کرد. تجربه انقلاب 57 و دوران ننگین حکومت اسلامی در ایران، اگر یک درس مهم داشته باشد، این می
باشد که دخالت دین در سیاست فاجعه است و این دو را باید از هم جدا نمود

Monday, 28 April 2008

مؤرخون عراقيون: إحراق أكبر أرشيف للوثائق العثمانية والإنجليزية في البصرة

قال مؤرخون عراقيون ان اكبر ارشيف للوثائق المتعلقة بتاريخ الخليج العربي ومنطقة الاحواز العربية الملحقة بايران قد تم حرقه في مدينة
البصرة. وبين المؤرخون العراقيون ومن بينهم الدكتور عبد الجبار الحلفي ان مايقرب من 3000 وثيقة قد تم احراقها من قبل عناصر مجهولة وبنحو متعمد مشيرين الى ان اكثر من 2500 من تلك الوثائق تعد وثائق حية وتتعلق بالعثمانيين وقد كتبت بخط شخصيات سياسية واجتماعية وتتضمن مخاطبات ورسائل على درجة كبيرة من الاهمية. وبين المؤرخون ان من بين تلك الوثائق رسائل بخط الشيخ خزعل حاكم مدينة المحمرة مع العشائر العربية في الاحواز تتضمن اثباتات تاريخية تؤكد عروبة اقليم الاحواز الذي استولت عليه ايران وضمته بالقوة الى بلاد فارس.
واكدت المصادر التاريخية ان هناك ايضا مراسلات البريطانيين مع حكومتهم، بشأن سياستهم الاقتصادية في البصرة خاصة، والعراق عامة، اضافة الى مخاطباتهم مع قواتهم في الخليج العربي. مؤكدة أن مصادر تلك الوثائق هي أرشيف متصرفية لواء البصرة، وأرشيف بلدية البصرة، ومكتبة الكونجرس، وجامعة اكستر البريطانية، ووثائق من جهات وشخصيات مثل آل باشاعيان وغيرها من المصادر التي يتعذر ايجاد نسخ مشابهة او مستنسخة في خزائنها واراشيفها! وتعود الوثائق المذكورة الى مركز دراسات الخليج العربي التابع لجامعة البصرة والذي احرق بنحو كامل في الايام الاولى للاحتلال وبنحو متعمد بسبب النشاطات العلمية الفاعلة والدراسات المهمة التي اصدرها خلال عقدي الثمانينيات والتسعينيات والتي تتعلق بتاريخ الخليج العربي والدور الايراني في الخليج مما يجعل المؤرخين يرجحون ان تكون العناصر الموالية لايران والتي تبسط نفوذا على البصرة هي التي تقف وراء حريق ذلك الارشيف.

Friday, 28 March 2008

حمله مسلحانه به يک اتوبوس در جنوب ايران




افراد مسلح ناشناس به يکی از اتوبوس های «کاروان راهيان نور» که دانش آموزان را به ديدار مناطق عملياتی جنگ ايران و عراق می برد، حمله کرده اند.
خبرگزاری مهر با انتشار گزارشی به نقل از محمد تقی خادمی یکی از مسئولان بنیاد موسوم به «حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس» اعلام کرده است که افراد مسلح ناشناس شامگاه پنجشنبه هشتم فروردین ماه از فاصله دور به این اتوبوس شلیک کرده اند که در نتیجه آن دو نفر مجروح شده اند.
بر اساس این گزارش حمله مسلحانه در جاده سوسنگرد-اهواز اتفاق افتاده است و اتوبوس عازم منطقه «دهلاویه» واقع در مرز ایران و یکی از مناطق عملیاتی جنگ ایران و عراق بوده است.
صبح روز جمعه نهم فروردین ماه، خبرگزاری فارس خبر این حمله مسلحانه را منتشر کرده بود اما پس از ساعتی، اين خبر را از خروجی خود حذف کرد.
محمد تقی خادمی همچنین به خبرگزاری مهر گفته است که به دنبال وقوع این حادثه، پلیس منطقه را محاصره و چند نفر را دستگیر کرده است. به گفته او افراد دستگیر شده در حال بازجویی هستند.
او این احتمال را مطرح کرده است که این افراد مسلح جزو گروه های تجزیه طلب باشند. به گفته آقای خادمی چند سال پیش هم چنین اتفاقی افتاده است.
این مقام نظامی همچنین گروه های تجزیه طلب را به تحریک کودکان به پرتاب سنگ به اتوبوس های کاروان راهیان نور متهم کرده است.
کاروان راهيان نور نام تورهای دولتی است که در تعطيلات نوروز دانش آموزان سراسر کشور را برای ديدار از مناطق عملياتی جنگ ايران و عراق به مرزهای جنوب غربی ايران می برد.
سومین سانحه برای راهیان نور
ا
ين سومين سانحه برای اتوبوس های «کاروان راهيان نور» در تعطيلات نوروز سال ۸۷ است. يکشنبه ۲۶ اسفند ماه، يکی از اتوبوس های کاروان راهيان نور در نزديکی شهر انديمشک واقع در استان اهواز با يک تانکر حامل سوخت تصادف کرد.
حمله مسلحانه به اتوبوس کاروان راهيان نور، سومين حمله مسلحانه به مسافران در جاده های ايران طی سال های اخير است.
در جريان اين سانحه ۲۲ دانش آموز زنده در آتش سوختند و هفت نفر زخمی شدند.
روز ششم فروردين ماه يکی ديگر از اتوبوس های کاروان راهیان نور در يکی از جاده های استان چهارمحال و بختياری واژگون شد. در جريان اين سانحه ۲۷ نفر از سرنشينان اتوبوس کشته شدند.
اما حمله مسلحانه به اتوبوس کاروان راهيان نور، سومين حمله مسلحانه به مسافران در جاده های ايران طی سال های اخير است.
پيش از اين در پايان سال ۱۳۸۴ و چند ماه پس از آن در منطقه جنوب شرقی ايران دو مورد حمله مسلحانه به مسافران روی داده بود.
جنايت در تاسوکی
ساعت ۹ شب پنجشنبه ۲۵ اسفند ماه سال ۱۳۸۴، چند فرد مسلح با لباس نيروی انتظامی جمهوری اسلامی ايران جاده زاهدان – زابل را در منطقه ای به نام «تاسوکی» مسدود کردند و ۲۲ نفر از سرنشينان اتومبيل های در حال گذر را کشتند.
مدتی بعد گروهی به نام «جند الله» به رهبری عبدالمالک ريگی، مسئوليت اين حمله را به عهده گرفت و هدف خود را مبارزه برای دفاع از مردم سنی مذهب بلوچ و آزادی زندانيان خود که توسط نيروهای نظامی جمهوری اسلامی ايران دستگير شده بودند اعلام کرد.
کشتار در بم
چند ماه بعد، با وجود آنکه وزارت کشور جمهوری اسلامی ايران اعلام کرده بود امنيت را در منطقه جنوب شرقی ايران برقرار کرده است، حادثه ديگری اين بار در جاده کرمان – بم روی داد.
شامگاه پنجشنبه، ۲۳ ارديبهشت ماه سال ۱۳۸۵ افراد مسلح با لباس نيروی انتظامی جاده کرمان - بم را مسدود کردند و ۱۱ سرنشين ۴ اتومبيل در حال گذر را کشتند.
اين گروه مسلح همچنين با تير اندازی به سوی چند اتومبيل که از مقابل پست بازرسی ساختگی آنان گريخته بودند آتش گشودند و يک نفر را کشتند و چند نفر را مجروح کردند.
جمهوری اسلامی، گروه «جند الله» را متهم به دست داشتن در اين جنايت کرد و طی عمليات گسترده نظامی در منطقه کرمان، چند نفر را دستگير و اعدام کرد.
بمب گذاری در اهواز
جنوب شرقی ايران محل گذر باندهای قاچاق مواد مخدر است و همواره خبرهايی از قتل و گروگانگيری در اين منطقه منتشر می شود، اما در جاده های جنوب غربی کشور، در سال های گذشته گزارشی از حمله مسلحانه به مسافران منتشر نشده بود، هرچند در سه سال گذشته شهر اهواز هدف چند مورد بمب گذاری قرار گرفته بود.
در زمستان سال ۱۳۸۴ در اثر انفجار يک بمب در شهر اهواز بيست نفر کشته و نزديک به صد نفر مجروح شدند. پس از آن نوار بمب
گذاری ها در اهواز تا چند ماه ادامه يافت و موجب کشته و مجروح شدن تعدادی از رهگذران خیابان های اهواز شد.
جمهوری اسلامی کشورهای خارجی حاضر در منطقه، گروه های جدايی طلب و گروه های تروريستی سنی مذهب را به دست داشتن در اين بمب گذاری ها متهم کرده و چندين نفر را هم در اين رابطه به دار آويخته است.

Monday, 24 March 2008

اوقفواتسليم لاجئي عرب الاحواز إلى إيران: المنظمة العربية لحقوق الإنسان في سورية

المنظمة العربية لحقوق الإنسان في سورية من مصادر حقوقية مطلعة بأن المواطن العربي الأحوازي اللاجئ سعيد حمادي الذي تم اعتقاله بتاريخ 5/3/2008 في مطار دمشق الدولي قبل خروجه إلى الدانمارك البلد المضيف لهلا يزال لدى دائرة الأمن الخارجي السورية "الجهة المختصة بترحيل الأجانب إلى بلدانهم " بغية ترحيله إلى إيران والذي سبق للمفوضية العليا لشؤون اللاجئين الحصول على تطمينات من السلطات السورية بخصوص عدم ترحيله،
إن المنظمة العربية لحقوق الإنسان في سورية إذ تدين وتستنكر بشدة الإجراءات التعسفية التي تمارسها السلطات السورية بحق الأشقاء من مواطني عرب الاحواز ,تطالب السلطات السورية العمل بما يتوافق قانوناً وشريعة حقوق اللاجئين التي تضمنها المفوضية العامة لشؤون اللاجئين التابعة للأمم المتحدة خاصة وان سوريا عضو في الأمم المتحدة وموقعة على قبول قرارات في هذا الخصوص ، كذلك العمل بما ينسجم ولا يتناقض والشعارات القومية والوحدوية التي ترفع.
وفي هذا السياق إذ تلفت المنظمة العربية لحقوق الإنسان في سورية النظر إلى الوضع اللانساني الذي يعيشه خمسة من العرب الأحوازيين سبق وان سلمتهم السلطات السورية إلى الأمن الإيراني وهم اليوم يواجهون تحت وطأة أسياط القهر والظلم والعنصرية إلى جانب الالوف منهم في السجون والمعتقلات الإيرانية اشد أنواع القهر والتعذيب وحكم على بعض منهم بالإعدام،فإنها في الوقت ذاته تطالب السلطات السورية المختصة العمل على إطلاق سراح المواطن العربي الاحوازي سعيد حمادي وعدم تسليمه لإيران وإعطاءه حرية البقاء في سورية أو السر حيث يشاء
دمشق في 22/3/2008مجلس الإدارة

Thursday, 20 March 2008

قبیله عامل تفرقه در اهواز


2008/03/20

قبیله ها برای فرد عرب به شکل سنتی عرب مبدا تاریخ محسوب می شوند. اینکه پدر بزرگ فرد و جد بزرگ وی که بوده و چه تحولاتی در خانواده دور و نزدیک وی روی داده است. و چون این رویدادها را از کودکی فرا می گیرد، اثر بزرگی بر شخصیت آینده وی ایجاد می کند. معمولا افتخارات یک قبیله شامل بدگویی از قبیله های دیگر هم می شود!!! و به شکل سنتی و یا حتی مدرن هویت هر گروه بر مبنای نفی دیگران شکل می گیرد. همین نکات است که موجب می شود که ذهن فرد به خودی و غیر خودی تقسیم گردد.

یعنی اگر کسی جزو قبیله او باشد، خودی و خارج از قبیله نه رقیب بلکه می توان گفت به نوعی دشمن هم تعریف می شود. این نوع جهان بینی و نگاه به محیط صدمه بسیار زیاد و شدیدی به فعالیت ساسی در بین اهوازی ها زده است. حکومتها از زمان رضا شاه و محمدرضا شاه، تا حکومت جمهوری اسلامی همه گی این نکته را یافته و بر روی آن سرمایه گذاری کرده و بضا بهره برداری هم نموده اند.

چاره چیست؟

می بایست ما یک هویت جدید برای ملت عرب اهوازی تعریف کنیم. و به این ترتیب هویت قبیله ای را کمی نرم کنیم. بهرحال هویت قبیله ای به سادگی از بین نخواهد رفت. ولی هر درجه که این هویت را نرم تر کنیم، مجال همبستگی، همیاری، کار جمعی و هماهنگی بیشتر خواهد شد.

نیاز به اینکار به دست دادن تعریفی برای هویت اهوازی می باشد. این که یک عرب اهوازی چه کسی می باشد؟

برای این تعریف چهار نوع طرز فکر، تعریف های مختلفی دارند: نوع فکری که طرفدار پان عربیسم می باشد طبعا با هویت اهوازی مشکل دارد، چرا که وطن عربی را بی مرز و حدود می داند و اهواز به هرحال یعنی یک حدود جغرافیایی.

نوع فکر دوم فکر اسلامی است که هم در نوع شیعه و هم در نوع سنی آن، به هرحال به امت معتقد است و نه به ملت. و از این جهت هویت خاص جغرافیایی را نمی پذیرد.

نوع تفکر سوم تفکر کمونیستی است. که همچنان کم وبیش طرفداران خود را حفظ کرده است. و طرفداران آن ممکن است مخلوطی از افکار اسلامی یا پان عربیسم هم باشند. این طرز تفکر که در چند دهه پیش در جهان به شکل جدی دنبال می شد و شکست و اشتباه بودنش ثابت شده است، بر این فکر است که باید طبقه جهانی کارگر حاکم شود و نیازی به ملت و مرز نیست. این اندیشه است که حتی حدود اهواز را با ایران قسمت می کند. شکل های مختلفی هم دارد. یک شکلش هم فدرالیسم است. برای هر سه نوع طرز تفکر دیگران نسبت به ملت اهواز به نوعی اولویت بیشتری دارند. مثال واضح دیگران هم فلسطینی ها هستند.

نوع چهارم تفکری است که می گوید ما با اینکه عرب هستیم و با تمام عرب ها اشتراکات داریم، ولی هویت خاص خودمان را داریم. حدود جغرافیایی خاص خودمان را داریم. ما اهوازی هستیم. ما منافع ملی خود را داریم.

اینکه کدام یک از چهار نوع دیدگاه در آینده پیروز خواهد شد، به تحولات سیاسی بر می گردد. ولی نکته ای که محرز است پیروزی نوع اسلامی و تا حدودی پان عربیسسم، هویت قبیله گرایی را تقویت خواهد کرد.

Monday, 10 March 2008

Iranian government continue sponsoring of terrorism

By Reza Washahi

New web site of qesas which lunched by extremist student group in Iran, showing Iranian government continue to spread culture of terrorism in the world.

The web site claiming award for killing Israeli head of intelligence and people can go and register there. Propaganda which design to feed emotional supporter of Iranian government among Islamic world.

Having such organisation in country like Iran is not possible unless by order of Iranian supreme leader Ali khamnee.

It is not first time that idea of terrorism which Iranian government propaganda called martyrdom, exercised in Iran. In early Islamic revolution Iranian government had a conference under the name of global Islamic liberalisation and had invited all most wanted to that conference.

Iranian revolutionary guard and specially its quds and Fajr Brigand also Iranian ruthless intelligent service are reported to be active in various terrorism activities, from Iraq to Argentina.

Long term sponsoring terrorist group such Hezbollah and Hamas by Iranian government is very well known. In Arabic gulf area it is reported that Iranian security service has lot so slept cells. Targeting American and British in Iraq and coalition in Afghanistan clearly is one of their strategies in recent years.

Government of mullah did not bring any thing other than terrorism, poverty, torture for the world. As result of Islamic government, at least five million escaped from Iran during last 30 years.

Question is for how much longer the world will tolerated such tyranny government which according to media speed up its building atomic bombs.

Wednesday, 20 February 2008

SPIEGEL INTERVIEW WITH HENRY KISSINGER

But we will not reach that goal unless Iran realizes that this is not a historical opportunity to resurrect Persian dreams of glory.









Former US Secretary of State Henry Kissinger, 84, has thrown his support behind John McCain. SPIEGEL spoke with Kissinger about Germany's Afghanistan mission, tepid European commitment to combatting Islamist extremism and whether direct talks with Iran should go ahead.

SPIEGEL: Dr. Kissinger, you have endorsed Senator John McCain as your choice for the White House. McCain, though, has said he would be prepared to stay in Iraq for another 100 years. Are you sure he is the right man for the job?


Kissinger: John and I have been friends for 30 years. I have great confidence in him.

SPIEGEL: Most Americans would like to see a rapid withdrawal from Iraq and possibly Afghanistan. But
McCain has made his motto "No Surrender."
Kissinger: He was trying to make a distinction between American military forces in a country where they were there as part of a civil war and military forces that are part of an alliance accepted by the population, such as in Germany after World War II. He did not say we should stay in Iraq in a combat mission. He was trying to make exactly the opposite point.

SPIEGEL: The Democrats have promised a rapid withdrawal. Is this a realistic option?
Kissinger: The issue is: Are American forces withdrawn as part of a political settlement? Or are they withdrawn because America is exhausted by the war? In the latter case, the consequences of an American withdrawal would be catastrophic.

SPIEGEL: Do you think there would be another eruption of violence?

Kissinger: There would be a high possibility of killing fields. Radical Islam won't stop because we withdraw. A rapid withdrawal would be a demonstration in the region of the impotence of Western power. Hamas, Hezbollah, and al-Qaida would achieve a more dominant role, and the ability of Western nations to shape events would be sharply reduced. The virus would have huge consequences for all countries with large Muslim populations: India, Indonesia, and large parts of Europe.

SPIEGEL: That is not how many Europeans see it.

Kissinger: Some Europeans do not want to understand that this is not an American problem alone. The consequences of such an outcome would be at least as serious for Europe as for the Americans.

SPIEGEL: What does Europe not understand? Paris, London and Berlin do not see the "war on terror" as a common challenge for the West?

Kissinger: I don't like the term "war on terror" because terror is a method, not a political movement. We are in a war against radical Islam that is trying to overthrow the moderate elements in the Islamic world and which is fundamentally challenging the secular structures of Western societies. All this is happening at a difficult period in European history.

SPIEGEL: Difficult why?

Kissinger: The major events in European history were conducted by nation-states which developed over several hundred years. There was never a question in the mind of European populations that the state was authorized to ask for sacrifices and that the citizens had a duty to carry it out. Now the structure of the nation-state has been given up to some considerable extent in Europe. And the capacity of governments to ask for sacrifices has diminished correspondingly.

SPIEGEL: Thirty years ago, you asked for one phone number that could be used to call Europe.

Kissinger: ... and it happened. The problem now is: Nation-states have not just given up part of their sovereignty to the European Union but also part of their vision for their own future. Their future is now tied to the European Union, and the EU has not yet achieved a vision and loyalty comparable to the nation-state. So, there is a vacuum between Europe's past and Europe's future.

SPIEGEL: What do you expect from European leaders? Should German Chancellor Angela Merkel step up and ask the Germans to make sacrifices in the fight against terrorism?

Kissinger: I think Angela Merkel, like any leader, has to think of her re-election. I have high regard for her. But I do not know many Europeans who would deny that the victory of radical Islam in Baghdad, Beirut or Saudi Arabia would have huge consequences for the West. However, they are not willing to fight to prevent it.

SPIEGEL: For example in Afghanistan. Does NATO need more German troops in the southern part of the country?

Kissinger: I think it is obvious that the United States cannot permanently do all the fighting for Western interests by itself. So, two conclusions are possible: Either there are no Western interests in the region and we don't fight. Or there are vital Western interests in the region and we have to fight. That means
we need more German and NATO troops in Afghanistan. What I am not comfortable with is that some NATO members send troops primarily for non-combat missions. That cannot be a healthy situation in the long term.

SPIEGEL: Many Germans say we have to stand up to the terrorists, but that Germans can't do the actual fighting, partly because of our history. You are intimately familiar with German history -- your family left Germany when you were nearly 15 years old. Is it fair for today's Germany to refer to the constraints of history?

Kissinger: I understand it, but it is not a sustainable position. In the long run, we cannot have two categories of members in the NATO alliance: those that are willing to fight and others that are trying to be members à la carte. That cannot work for long.

SPIEGEL: Do you think the Germans can be persuaded to change their approach?
Kissinger: The Germans have to decide that for themselves. But if they stick to that attitude, Germany would be a different kind of nation than Britain or France or others.

SPIEGEL: Isn't German and European opposition to a greater military involvement in Afghanistan and Iraq also a result of deep distrust of American power?

Kissinger: By this time next year, we will see the beginning of a new administration. We will then discover to what extent the Bush administration was the cause or the alibi for European-American disagreements. Right now, many Europeans hide behind the unpopularity of President Bush. And this administration made several mistakes in the beginning.

SPIEGEL: What do you see as the biggest mistakes?

Kissinger: To go into Iraq with insufficient troops, to disband the Iraqi army, the handling of the relations with allies at the beginning even though not every ally distinguished himself by loyalty. But I do believe that George W. Bush has correctly understood the global challenge we are facing, the threat of radical Islam, and that he has fought that battle with great fortitude. He will be appreciated for that later.

SPIEGEL: In 50 years, historians will treat his legacy more kindly?

Kissinger: That will happen much earlier.

SPIEGEL: Will the next president of the United States ask for a greater European commitment?

Kissinger: It is not impossible that a new administration will say that we can't go on without more European commitment. And that they would use this as an excuse for withdrawal from Iraq or Afghanistan. I don't think John McCain would do that, though.

SPIEGEL: Barack Obama also says the conflict in Pakistan is the war Americans really need to win. Is he right?

Kissinger: You can always say there is some other war I would rather want to fight than the one I am in. What does it mean to fight the war in Pakistan? Should we use military power to control the tribal regions in Pakistan and to conduct military operations in a region which Britain failed to pacify in over 100 years of colonization? Should we use military force to prevent a radical take-over of the Pakistani government? Should we prevent the Pakistani state from splitting up into three or four ethnically based groups? I don't think we have the capacity to do that.

SPIEGEL: What about pushing for more military action against al-Qaida terrorists in the border regions with Afghanistan?

Kissinger: The audience listening to such exhortations believes that there is a master plan to bring another government there and that this democratic government will fight the tribal regions. In the short-term, this is an illusion.

SPIEGEL: What would be your advice for dealing with radical Islam and the governments in the region?

Kissinger: You cannot simultaneously attempt to overthrow the government of Saudi Arabia, Egypt and Jordan in the name of democracy and fight radical Islam. The democratization processes and the war against radical Islam have a different time frame.

SPIEGEL: Is it time for a strategic reassessment? You have experience with that: In the 1970s, Richard Nixon and you stunned the world by flying to China and sitting down with the Communist dictator Mao.

Kissinger: We did not wake up one morning and say it would be beautiful to talk to Mao. Nixon and I both believed we needed to bring China into the international system. We tried to connect objective reality with moral considerations. And objective reality was changed by the Sino-Soviet tensions and the consequent commitment by Beijing to coexistence.

SPIEGEL: Times have changed, but such moral considerations still exist. Should the new US president fly to Tehran and sit down with Mahmoud Ahmadinejad?

Kissinger: Some believe that the mere act of conversation will alter the tension. I believe that negotiations succeed only if they reflect an objective reality. The key issue with Iran is whether it sees itself as a cause or as a nation. If Iran wants to be a respected nation-state in the region without claiming religious or imperial domination, then we should be able to come to some form of understanding. But we will not reach that goal unless Iran realizes that this is not a historical opportunity to resurrect Persian dreams of glory.

SPIEGEL: And the Iranians need to feel Western pressure to come to that conclusion?

Kissinger: We need a mixture of pressure and incentives. We must realize that painless sanctions are a contradiction.

SPIEGEL: Sounds like the old game of carrots and sticks. You think the US president should meet with an Iranian leader only after painful sanctions?
Kissinger: You would never start with such a step. Nixon sat down with Mao three years after we had initial contact. I think a meeting with an Iranian president would be at the end of a process, not the very beginning.

SPIEGEL: But looking at legacy again, will historians look back one day and write: The Iraq adventure prevented the US from focusing on other strategic challenges -- such as the rapid rise of India and China? Is the Superpower distracted rather than over-stretched?

Kissinger: I think we face three challenges currently: The disappearance of the nation-state; the rise of India and China; and, thirdly, the emergence of problems and challenges that cannot be solved by a single power, such as energy and the environment. We do not have the luxury to focus on one problem; we have to deal with all three of them or we won't succeed with any of them. The rise of Asia will be an enormous event. But we cannot say that we should therefore keep other challenges, such as the fight against radical Islam, in abeyance.

SPIEGEL: Is China still a partner or primarily a rival?

Kissinger: China has to be treated as a potential partner. We must use all ingenuity to create a system in which the great states of Asia -- which really are not nation-states in the European sense but large conglomerates of cultures -- can participate. We have no choice.

SPIEGEL: Does the fact that "guided democracies" like Russia or China are currently more successful in economic terms undermine the attractiveness of Western-style democracy? Is that a new model that is becoming attractive for young people?

Kissinger: The problem of guided democracies is that they have great difficulties solving the problem of succession and of giving access to the widest possible pool of talent. China has come closer to solving that problem than any other undemocratic system. I believe that the democratic model is better and more durable for the future but not automatically. It depends on our vision and determination.

SPIEGEL: Mr. Kissinger, thank you very much for taking the time to speak with us.
Interview conducted by Gregor Peter Schmitz and Gabor Steingart in New York

Monday, 18 February 2008

استقلال کوزوو و تاثیر آن بر مسایل ملیت ها در ایران

رضا وشاحی

2008-02-18

استقلال کوزوو دریچه جدیدی بر روی ملیت های جهان که برای بدست آوردن حقوق خود تلاش می کنند، باز خواهد کرد. چندین نکته مهم در بدست آوردن استقلال توسط کوزوو وجود دارد:

دیگر واژه " تجزیه طلب" برابر با واژه تروریست نخواهد بود. برای مدتی طولانی و براثر مبارزات بعضی قومیت ها که با خشونت همراه بوده و همچنین پروپاگاندای دولت های مقابل، تمام حرکت های استقلال طلب برچسب تجزیه طلب خوردند و بدتر از آن اینکه در سالهای اخیر و بعد از فاجعه تروریستی 11 سپتامبر، که بر چسب تعریف نشده تروریست به هر گروه و مخالفی زده شد، به نوعی به گروه های استقلال طلب هم سرایت کرد. استقلال کوزوو پایان این فرهنگ غیر منطقی می باشد.

نقش کمرنگ سازمان ملل. قبل از این و در موارد دیگر مانند تیمور شرقی، نقش سازمان ملل بسیار پر رنگ بود و همه چیز می بایست از شورای امنیت عبور می کرد. و در سازمان ملل به علت تعدد آرا، یا همه چیز به کندی پیش می رفت و یا به بن بست می رسید. ولی استقلال کوزوو با پشتیبانی آمریکا و خصوصا اتحادیه اروپا صورت گرفت. این مساله نشان از اهمیت فوق العاده لابی کردن در اتحادیه اروپا و آمریکا دارد.

ملیت ها در ایران که خواهان استقلال می باشند به این نکته خوب توجه می کنند که دولت مخالف استقلال کوزوو، دولت صربستان بود که از پشتیبانی روسیه برخوردار بود. با اینحال کاری از پیش جلو نبرد و بالاخره کوزوو به استقلال دست پیدا کرد.

استقلال کوزوو، فکر فدرالیسم را در ایران با بحران جدی ایجاد کرد. ملیت ها در ایران با نگاه به جمعیت ناچیز کوزوو که 2ملیون نفر است و در حدود کم جمعیت ترین ملت موجود در ایران، یعنی ترکمن ها و همچنین در مقایسه با ثروت های سرشار ملیت های مختلف در ایران با ملت کوزوو، سوال ساده ای به این شرح می پرسند: که اگر کوزوو با جمعیت 2 ملیون نفری توانست به استقلال برسد، پس چرا ما نتوانیم؟

ترس جهان ازتجزیه یک کشور ریخته شد. تجربه کوزوو نشان داد که بدون هیچگونه خونریزی می توان به استقلال دریافت. و دلایلی چون "عدم توانایی مدیریت یک کشور جدید"و " ایجاد بحران های منطقه" بی اساس هستند.

مساله کوزوو به علت جمعیت کم این کشور، ثابت کرد که فاکتورهای نژادی همچنان از پایه های مهم سیاسی یک کشور و کشور سازی یا ایجاد دولت- ملت هستند. خصوصا اینکه تجربه کوزوو در اتحادیه اروپا اتفاق افتاد که قرار بود صربستان که کوزوو هم جزوی از آن بود به اتحادیه اروپا بپیوندد و به این ترتیب مردم کوزوو بدون استقلال هم شهروند اروپا می شدند. ولی شهروندی در اتحادیه اروپا هم نتوانست ملت کوزوو را راضی و قانع کند که از استقلال دست بکشند. مساله کوزوو بار دیگر ثابت کرد که نگرش "جهان بی مرز" که برگرفته از ادبیات چپ می باشد، نگاهی غیر واقعی به مسایل سیاسی می باشد.

افزایش اهمیت حق تعیین سرنوشت. اعلام یکطرفه استقلال کوزوو، نشان دهنده اهمیت روز افزون حق تعیین سرنوشت در قوانین بین المللی دارد.

نتیجه گیری

استقلال کوزوو بر مسایل ملیت هاثی موجود در فلات ایران، تاثیر بسیار عمیقی خواهد گذاشت. ترس بسیاری از سازمان ها و احزاب را از بر چسب تجزیه طلب و واژه تروریست خوردن، برکنار می کند، امید تازه ای خواهد بود برای آن دسته از سازمانها و احزابی از ملیت ها که طرفدار روش مسالمت آمیز هستند و از به دست آوردن استقلال از طریق جامعه بین المللی به شکل شفاف حمایت می کنند.

Thursday, 31 January 2008

إيران: افتعال تحرشات خارجية لتغطية توترات داخلية


ويعيش العرب في خوزستان حيث اغلب الثروة النفطية الايرانية، لكن تبقى خوزستان الأقل تنمية، طهران تقول ان هذا عائد الى ان خوزستان كانت خط المواجهة الاول في الحرب العراقية ـ الايرانية. وعرب الاهواز يردون بأنها سياسة فارسية مقصودة ضدهم كي تبقى منطقتهم متخلفة وفقيرة. وكانت المنطقة مسرحاً لعمليات ضد اهداف حكومية، وتتهم طهران عناصر من مجموعات مثل «حزب النهضة العربي الاهوازي» بأنهم يعملون بتوصيات من الاستخبارات الاميركية والبريطانية.
وعلى الرغم من ان اغلب الاهوازيين ينطقون بالفارسية، الا انهم يحافظون على علاقات قبلية وثقافية وثيقة مع الشيعة العرب في جنوب العراق.


هل تريد ايران الحرب؟ وإذا كانت تريدها فما هي الاسباب الداخلية التي تدفعها لذلك؟لم يكن تحرش زوارق «الحرس الثوري» بسفن من الاسطول الاميركي الخامس يوم السادس من الشهر الجاري، في مضيق هرمز، الاول من نوعه. ففي السادس عشر من الشهر الماضي اطلقت السفينة البرمائية «يو. اس. اس ـ ويدبي ايلند» طلقات تحذيرية بعدما اقتربت منها زوارق «الحرس الثوري» الايراني في مضيق هرمز الذي تعبر منه ما نسبته 30% من شحنات النفط في العالم.وحسب مصادر اميركية مطلعة، ابتعدت الزوارق الايرانية ولم ترد على اطلاق النار.

ايضا في الشهر الماضي اقتربت ثلاثة زوارق ايرانية سريعة من الطراد الاميركي المجهز بالصواريخ «يو. اس. اس ـ كار»، ولما اصبحت على بعد 500 متر اطلق الطراد صفارات الانذار فابتعدت. وحسب المصادر الاميركية، فان الحوادث الثلاثة التي وقعت في اقل من شهر اظهرت السياسة العدائية التي يعتمدها «الحرس الثوري» الايراني، «الذي كان يفحص نوعية ردود الفعل الاميركية لاستراتيجية الاسراب الكثيفة" التي يعتمدها الحرس». وتضيف المصادر: «ان الحرس لم يكن راغباً في مواجهة، انما كان مستعداً لها».تأتي هذه التحرشات العسكرية، وإيران تستعد لانتخابات برلمانية في 14 آذار/ مارس ـ اية مصادفة تجمع الموالاة في لبنان وحركة «14 آذار» بتوقيت الانتخابات الايرانية ـ ومرشد الثورة الايرانية يكتشف انه بعد سنة ونصف السنة من طلبه خصخصة بعض شركات القطاع العام، كالهاتف وبعض المصارف والشركات البتروكيميائية، لم تتم خصخصة سوى شركتين من اصل 240 شركة.لكن ابعد من ذلك، فان ما يقلق طهران هو الموقف الاوروبي المستجد الذي يريد ان يسير في المقاطعة ابعد من قراري مجلس الامن اذا ما فشل المجلس في استصدار قرار ثالث.


وكان الرئيس الايراني محمود احمدي نجاد قد ارسل رسالة تحذيرية في شهر تشرين الثاني/ نوفمبر الى الرئيس الفرنسي نيكولا ساركوزي يذكره فيها بالمصالح المشتركة لبلديهما، خصوصاً في لبنان، والأفضل «عدم خسارتها»!ان هذه التحركات والتحرشات والتصريحات المتشنجة، خصوصاً تلك المتعلقة بالملف النووي الايراني، لا تلغي ما يجري على ساحات الاعراق والاثنيات داخل ايران. فإذا استثنينا نمو الحركة الماركسية في الجامعات الايرانية، حيث ينتقد الطلاب الفقر المنتشر في ايران، ويعارضون حركة بعضهم الموالية للديموقراطية، ويتهمون اتباع تلك الحركة بمحاولة اصلاح نظام يستعصي على الاصلاح (صحيفة الهيرالد تريبيون في 18 من الجاري)، وقد بدأت الحكومة بمطاردتهم واعتقال الكثيرين منهم وزجهم في سجن ايفن الشهير.اذا استثنينا هذا التحرك السياسي، هناك تحركات تقوم بها الاثنيات غير الفارسية في ايران، من بلوش، وعرب، وأكراد، وآذاريين وتركمان.ان التغيير الجيو ـ سياسي الذي حدث ويحدث في الشرق الاوسط، بعد الغزو الاميركي للعراق عام 2003، والذي اوصل مجموعات كانت مضطهدة سابقاً مثل اكراد وشيعة العراق الى مراكز السلطة، بدأ يصل الى الاقليات الايرانية التي تطالب بتمثيل اكبر لحقوقها السياسية والثقافية.


وكان «مجلس القوميات الايرانية» المؤلف من مجموعات معارضة في الخارج تمثل الاكراد والعرب، والآذريين، والتركمان والبلوش قد دعا في بيان له بداية عام 2005 الى الفيدرالية في ايران حسب التوزيع العرقي.ويُذكر ان الفرس في ايران يمثلون الاغلبية بفارق ضئيل من مجموعة سكان يبلغ تعدادها 70 مليونا، يليهم الآذريون الذين يقدر عددهم بما بين 15 الى 20 مليونا وهم كالفرس، من الشيعة.

ويمثل الاكراد ثالث اكبر تجمع اثني ويقدر عددهم بما بين 4 الى 7 ملايين نسمة واغلبهم من السنّة، ويقدر عدد البلوش (اغلبيتهم من السنة) بما بين المليون الى الاربعة ملايين، والعرب وهم من الشيعة يتراوح عددهم بما بين المليون الى الثلاثة ملايين، اما التركمان فإنهم من السنّة بأغلبيتهم ويقدر عددهم بما بين المليون الى المليوني نسمة. وفي ايران طوائف وأقليات صغيرة، كالبهائيين، والأرمن، والزرادشتيين واليهود.ان تحرك البلوش هو الاقوى والأشرس والأكثر تواصلاً. ومنذ عام 2003 برزت بينهم مجموعة «جند الله» التي قامت عام 2005 بخطف عدد من الجنود ورجال الامن الايرانيين على الحدود الايرانية ـ الباكستانية، وهاجمت العام الماضي باصاً ينقل عدداً من «الحرس الثوري» خارج زاهدان (عاصمة بلوشستان) فقتلت 11 منهم وأوقعت عدداً من الجرحى. وفي الاشهر الاخيرة تجددت المواجهات ما بين قوات الامن الايرانية والبلوش، وحسب وسائل الاعلام الايرانية قتل الامن الايراني 12 مقاتلاً ينتمون الى «جند الله» وصادر مستودعاً للاسلحة فيه رشاشات وذخائر وصواعق ومتفجرات ووسائل اتصال.. وكان ذلك في مدينة «ايران شهر».وفي اليوم الاخير من العام الماضي اعدمت السلطات الايرانية في سجن زاهدان رجلين من البلوش بتهمة السرقات المسلحة والتهريب، ويتهم البلوش طهران بأنها تتعقب العناصر المعارضة في صفوفهم بتهم اجرامية مختلفة.قد تكون المسألة الوطنية البلوشية هي الاقدم بين الاثنيات في ايران التي تطالب بحقوقها والسماح لها بالمشاركة في السلطة.
ويعيش البلوش في الجنوب الشرقي من ايران في محافظة «سيستان ـ بلوشستان»، وهي الافقر ما بين المحافظات الايرانية.يعتبر البلوش في ايران انفسهم جزءاً او تتمة للبلوش في باكستان (ما بين 4 الى 8 ملايين نسمة) وكذلك للبلوش في افغانستان. ويشعر البلوش جميعهم بأن ظلماً تاريخياً وقع عليهم بسبب اضطهاد (القوى الامبريالية) لهم، مما جعلهم موزعين من دون دولة تحمل اسمهم. ويرى البلوش ان توحيد شعبهم في دولة «بلوشستان الكبرى» المستقلة، هو من حقوقهم التاريخية.


ويعيش العرب في خوزستان حيث اغلب الثروة النفطية الايرانية، لكن تبقى خوزستان الأقل تنمية، طهران تقول ان هذا عائد الى ان خوزستان كانت خط المواجهة الاول في الحرب العراقية ـ الايرانية. وعرب الاهواز يردون بأنها سياسة فارسية مقصودة ضدهم كي تبقى منطقتهم متخلفة وفقيرة. وكانت المنطقة مسرحاً لعمليات ضد اهداف حكومية، وتتهم طهران عناصر من مجموعات مثل «حزب النهضة العربي الاهوازي» بأنهم يعملون بتوصيات من الاستخبارات الاميركية والبريطانية.وعلى الرغم من ان اغلب الاهوازيين ينطقون بالفارسية، الا انهم يحافظون على علاقات قبلية وثقافية وثيقة مع الشيعة العرب في جنوب العراق.
اما منطقة اذربيجان فانها تتململ منذ عام 2006، عندما نشرت احدى الصحف الايرانية كاريكاتوراً شبه الآذريين بـ«الصراصير». والآذريون يطالبون بحقوق اوسع ثقافية واقتصادية وسياسية وهم على علاقات قوية مع الناطقين باللغة التركية (لغتهم الممنوعون من استعمالها) في القوقاز وآسيا الوسطى، وخصوصاً مع اذربيجان الدولة.وفي بداية هذا الشهر توتر الوضع في المناطق الشمالية من ايران على الحدود مع تركمانستان عندما قتل الحرس الثوري بحاراً تركمانياً، وازداد الوضع تأزماً ففرضت طهران حالة الطوارئ على بعض المناطق مما دفع جمهورية تركمانستان الى وقف تدفق نفطها الى ايران بسبب المعاملة الايرانية للتركمان الايرانيين. والتركمان الذين وزعتهم طهران على عدة مناطق يستمدون قوة من وضع اكراد العراق، ومحاولتهم العودة الى كركوك الغنية بالنفط، بعدما طردوا منها مع برنامج التعريب البعثي.
ان الصورة التي تحاول القيادة الايرانية تسويقها لا تعكس حقيقة الوضع على مختلف الساحات الاثنية الايرانية، كما انها لا تعكس حقيقة الوضع داخل القيادة الايرانية نفسها، حيث التكتلات السياسية المتنافسة تستعد لإثبات قوتها في الانتخابات النيابية المقبلة، هذا اذا لم يتدخل مكتب المرشد الاعلى. ان تحرك الاقليات في ايران، يعود اولاً، الى رفض ايران القيادة دمج هذه المجموعات في النسيج الاجتماعي والسياسي والاقتصادي للدولة والى المعاملة العنصرية التي تعتمدها تجاههم، وثانياً الى تركيزها الحالي على اثبات قوتها في لبنان والعراق وغزة.اما سبب التحرشات العسكرية والتهديدات الرامية الى قصف اسرائيل اذا ما تجرأت على استهداف ايران بصواريخها البعيدة المدى، ومشاغلة اميركا في العراق اذا ما تطلعت عبر الحدود الى ايران، فإنها تعكس محاولات طهران للتغطية على ما يجري من قلاقل داخل محافظاتها الثلاثين.
هذه القلاقل ستستمر وقد تكبر وتتعقد اذا ما ظلت طهران رافضة اشراك كل اقلياتها في القرار السياسي والاقتصادي والاجتماعي.ان طهران مقتنعة بأن اي هجوم اميركي عليها، لسبب من امور متعددة، كالبرنامج النووي، او التدخل في العراق وأفغانستان، سيتضمن حملة ضد استقرارها الداخلي. من المحتمل ان تستغل الاقليات داخل ايران التوتر بينها وبين الولايات المتحدة لتصعّد من تحركاتها. كما ان من المحتمل ان تدعم واشنطن هذه الاقليات لتمارس الضغط على القيادة الايرانية في حال وقوع اية مواجهة، ان كانت مباشرة او في العراق او في لبنان او في غزة.