Sunday, 16 December 2012

ترجمه اسناد وزارت خارجه بریتانیا قسمت اول



 
رضا وشاحی

مطالب در پرانتز ها در اصل متن نیست و از مترجم است.

مقدمه: ما متاسفانه تاریخ نمی خوانیم. تاریخ مان شفاهی است. این انتقاد ها را قبلا دیگران هم گفته اند و جدید نیست. به این اضافه کنم که تاریخ مان بر اساس مستندات نیست. و اگر هم هست تفسیر مدرن و صحیح از کنار گذاشتن اسناد کنار هم بدست نمی دهیم. با یکی از داشجویان تاریخ در دانشگاه صحبت می کردم و حرف جالبی زد گفت که استاد هایشان می گویند که کتاب های تاریخ سال قبل را دیگر استفاده نکنید و فقط چاپ جدید را استفاده کنید. چرا که تاریخ علم است و علم قدیمی می شود. منظور از تاریخ البته تفسیر تاریخ است که بر اساس اسناد جدید هر روز به روز می شود. خود اسناد البته قدیمی هستند. من سعی می کنم کمی با ترجمه برخی اسناد وزارت خارجه بریتانیا که دسترسی پیدا کرده ام به روشن شدن برخی مسایل تاریخ مان کمک کنم.

توضیح سند: سند حاضر نشان می دهد که طرح اشغال عربستان در سال 1922 توسط حکومت ایران برنامه ریزی شده اشت. همچنین نشان می دهد که اختلافات براساس درآمد نفت بین تهران و شیخ خزعل بوده است. سند همچنین از توصیه های دولت انگلستان به شیخ خزعل می گوید و از تلاش دولت بریتانیا برای جلوگیری از سقوط شیخ خزعل صحبت می کند. بر خلاف باور عامه که سقوط شیخ خزعل را فقط تقصیر بریتانیا می دانند.


 1922

گزارش سری وزارت خارجه بریتانیا

 سفیر ما در تهران اطلاع داده است که به شکل سری مطلع شده است که سفیر روسیه تهران را ترک خواهد کرد و معلوم نیست جانشین وی چه کسی خواهد بود.

در تاریخ 8 آوریل سفیر ما به شکل سری مطلع شده است که حکومت پارس می خواهد سیستم تلگراف انگلیسی در جنوب را نابود کند و بجای آن سیستم دیگری را نصب کند. ما اهمیت این ایستگاه ها را برای کشتیرانی در خلیج به دولت پارس گوشزد کردیم. و از دولت پارس در خواست کردیم مطلب را مورد مطالعه قرار دهند. در پاسخ گفته اند که می خواهند این ایستگاه های تلگراف را خریداری کنند. ما به دولت پارس پاسخ دادیم که شما نیروی فنی برای اداره این ایستگاه ها را ندارید. سفیر از وزارت خارجه می خواهد که به وی در این مورد توصیه شود.

سر پرسی لورین در 25 آوریل تلگراف زده است و گفته است دولت پارس رسما از وی مطالبه کرده است که نیروهای بریتانیا از خلیج (عربی) خارج شوند. هدف دولت پارس تصرف بوشهر است. قبایل منطقه حکومت تهران را نمی پذیرند. ما قراردادی برای خروج نیروها در سال 1912 با دولت پارس امضا کرده ایم ولی به دلایلی نیروهای خود را خارج نکرده ایم. وجود نیروهای بریتانیا در این سالها موجب حفظ بوشهر از هجوم (دولت ایران) شده است. نخست وزیر پارس به من با صراحت گفت که دولت قصد دارد قوای زیاد و دایمی به بوشهر بفرستد. من از دولت انگلستان تقاضای توصیه دارم.

در همان تاریخ سر پرسی در مورد شیخ خزعل در عربستان تلگراف زد. و از قصد دولت برای فرستادن نیروهای دایمی به عربستان خبر داده است. که ما با شیخ خزعل این موضوع را گفته ایم و موجب نگرانی هایی در جنوب شده است. هدف دولت پارس از فرستادن نیرو به زور گرفتن درآمد دولت محمره است. شیخ محمره بر خلاف توصیه هایی که ما در گذشته به وی کرده ایم در عربستان رفتار می کند و حاضر نیست با یک شروط مقبولی با حکومت پارس بر سر درآمد (نفت) کوتاه بیاید و این موجب خواهد شد که حکومت تهران به جنوب حمله کند. ما تصور می کنیم می بایست بر شیخ خزعل فشار وارد کنیم تا شروطی را قبول کند و این مشکلات پایان یابد. سر پرسی متوجه است که وجود نیروهای دولت پارس در جنوب نگران کننده است و امیدوار است که بتواند از طرق مختلف در تهران جلوی حرکت نیروها به سمت عربستان را بگیرد. وی همچنین از رییس بوشهر خواسته است که با شیخ خزعل صحبت کند تا کوتاه بیاید، همچنین دفتر هند و بغداد را مطلع کرده است که در صورت حرکت نیروهای پارس به جنوب اقدامات لازم را برای حفظ منابع نفتی انجام دهند.

Saturday, 15 December 2012

دلایل شکست عراق در احواز در دوران جنگ: گفتگو با افسر سابق اطلاعاتی عراق قسمت دوم




رضا وشاحی

15/12/2012

در یک رستوران شیک می بینمش.  ک.ا از افسران عالیرتبه استخبارات عراق بوده است. که در سال 2002 از عراق خارج شد. پای صحبت هایش می نشینم. به زبان عربی صحبت می کنیم و می گوید لهجه فارسی ات مرا یاد اسیران اهوازی در عراق می اندازد! اسرار بسیاری می داند. سعی می کنم از همه چیز بپرسم ولی بحث اصلی روی دوران جنگ و مساله احواز متمرکز باشد

قسمت دوم


به نظر شما اصولا امکان شکست ایران وجود داشت؟ بله این امکان بود ولی روش ما اشتباه بود و نتیجه این شد که ما به اهداف خود نرسیدیم و جنگ تبدیل به جنگی فرسایشی شد که البته خمینی به این امر اهمیت نمی داد. در تاریخ نظامی وقتی رهبران نمی توانند در خطوط جنگ موفق شوند به پشت میز مذاکره می روند تا عهدنامه صلح بنویسند. صدام حداقل از این عقلانیت برخوردار بود. سفیر ما در سازمان ملل از طریق کشور های عربی چندین بار درخواست این مذاکرات را به سفیر وقت ایران در سازمان ملل کرده بود ولی مرتب از تهران می گفتند که مذاکره نکنید.

از فضای آن روز شهر اهواز بگویید؟ وضعیت شهر خیلی هیجان زده بود. عرب های عربستان بیدار شده بودند و حزب های ناصری قوی بودند. بسیاری از جوان های اهوازی در گرد احزاب چپ ایرانی بودند. و در مقابل هم مذهبی ها قرار داشتند. خط کشی اولیه به این شکل بود. نیروهای مجاهدین هر لحظه نزدیک بود که با نیروهای خمینی ادغام شوند. خیلی به هم نزدیک شده بودند. تمام پوسترهای خمینی را مجاهدین در اهواز منتشر می کردند. چپی ها هم که شامل چند گروه کوچک و بزرگ بودند هم بسیار به خمینی نزدیک شده بودند. اینها در واقع به دموکراسی اصلا اهمیت نمی دادند و فکر می کردند با نزدیکی به خمینی می توانند به قدرت برسند. نکته دیگر این بود که جوانان اهوازی اکثرا به دنبال این احزاب بودند. در واقع چپ ها به جنبش عرب های اهواز بسیار صدمه زدند. من در طول روز شخصا با بسیاری از این افراد صحبت می کردم. بسیاری شان بعدا جذب کمیته و سپاه شدند. وضع عجیبی بود.

نقش عراق در شکل گیری این گروه ها چه بود؟ این اتهامات حکومت ایران که ما عرب ها را در عربستان تحریک کردیم بی معناست. سازمان استخبارات ما در طول دوران شاه نفوذ بسیار کمی در عربستان داشت. و ما فرصتی برای تماس با مردم عرب نداشتیم. این نیروهای عرب خودجوش بودند. سالها سرکوب شده بودند. طبعا حقوق خود را می خواستند و فعال بودند.

شما در گزارش های خود بر تمرکز بر کدام قسمت توجه می کردید؟ من در گزارش های خودم بر تاثیر بر چپ ها و مجاهدین صحبت می کردم و اینکه ما باید با آنان تماس بگیریم. تماس ها با مجاهدین و چریک های فدایی خلق در ابتدا به جایی نرسید. در ماه های اول جنگ بر روی عراق اسلحه گرفتند. بعد که سرکوب شدند ارتباط ها قوی تر شد.

با بنی صدر تماس داشتید؟ بنی صدر واقعا به هیچ طرفی کمکی نکرد. نه به ما کمک کرد که خمینی را سرنگون کنیم، نه به خودش کمک کرد و در نهایت دولتش سقوط کرد و نه به مردم عرب کمک کرد. یک ناسیونالیست بی برنامه بود. در صورتیکه بختیار با ما روابط خوبی داشت. من بعدها بختیار را در پاریس دیدم.

فرض کنیم جنگ به سود عراق و با فتح تهران پایان می یافتو برنامه صدام برای دوران بعد از خمینی چه بود؟ واقعیت این بود که صدام فکر دقیقی نداشت. ما برنامه دقیق نداشتیم. هدف استعمار ایران نبود. هدف سقوط حکومت شیعه خمینی بود. که مرتب شیعه عراق را تحریک می کردند. و کمک به نیروهایی بود که به قدرت در ایران برسند ولی دنبال این سیاست  تحریک شیعه در عراق نروند. این هدف اصلی بود. تکلیف عربستان هم به این شکل بود که ضمیمه عراق شود.

نقش قدرت های جهانی در عربستان چگونه بود؟ ما مشاهده کردیم که چند تیم روسی هم در اهواز بودند. دستگاه های مخابراتی ما ساخت آلمان شرقی بود. و ما با سیستم رمز روسی آشنا بودیم.  از تهران چند هیات بودند که کارهای اطلاعاتی می کردند. ما متوجه شدیم رهبران عرب را تحت نظر دارند. سعودی یک عده ای را بعدا فرستاده بود. آمریکایی ها بودند. حتی از کوبا یک هیاتی بود. انگلستان نفوذ اطلاعاتی قوی در منطقه داشته است. مساله نفت عربستان و جغرافیای عربستان همه را به این منطقه آورده بود. برای ما در عراق آب عربستان هم بسیار مهم بود.

آب؟ ببینید دجله و فرات دو رود اصلی ما بودند. ما با ترکیه حتی از زمان قبل از عثمانی ها اختلاف داشته ایم. و پیشبینی می کردیم که ترکیه سدهای بیشتری بسازد و مشکلات آب داشته باشیم. آب یعنی زراعت و زندگی. آب مهمتر از نفت است.

مساله نفت را بیشتر توضیح بدهید؟ عربستان بسیار نفت دارد. بیشتر از همه کشورهای منطقه. نفت هم می دانید فقط برای سوخت نیست. حتی اگر جایگزین شود مصارف تجاری بسیاری دارد. مصارف دارویی بسیاری دارد. شرکت های دارویی بزرگ به نفت علاقه مند هستند. به این اضافه کنید ذخایر گاز عظیم عربستان. من یادم هست که در دفتر سری ما در عراق ما یکبار صدام برای دیدار آمده بود و وقتی نقشه نفت در منطقه عربستان را دید گفت ما باید حتما این مناطق را تصرف کنیم. نقشه ها بسیار دقیق بود و ما از دفتر شرکت نفت در آبادان سرقت کرده بودیم.

سرقت؟ بله کار یکی از تیم های ما جمع آوری نقشه از مسایل زیربنایی بود. نقشه دقیق از تمام رودهای عربستان تهیه کرده بودیم. نقشه های راه و جاده را هم از ساختمان های مختلف بدست آوردیم. نقشه صنایع نفت و شبکه برق را هم داشتیم. این برای سازمان های اطلاعاتی در مرحله فبل از جنگ حیاتی بود که این نقشه ها را داشته باشیم.
براساس این نقشه ها بگویید آیا بنظر شما عربستان تا قبل از جنگ رشد و توسعه اقتصادی داشت؟ بله رشد و توسعه داشت و زمان شاه در این مناطق بسیار سرمایه گذاری شده بود که بروی نقشه ها مشخص بود. اینها بیشتر توسعه شهری بود. مناطق روستایی که عرب نشین بودن را شاه اما اهمیتی نداده بود. ما حتی نامه هایی پیدا کردیم در وزارت خانه ها در اهواز که نشان می داد که سیاست دولت شاه بود که شبکه های برق و آب به مناطق عرب گسترش پیدا نکند و بیشتر در مناطق لر نشین و دزفولی سرمایه گذاری شود.

هدف از فقیر نگاه داشتن این مناطق چه بود؟ که همچنان از حکومت ایران هم آن را ادامه می دهد؟ ما هم همین سیاست را در مناطق شیعه عراق داشتیم. مخالف می بایست حقوق برابر نداشته باشد. این عقلانیت ما در همه منطقه بود. با فقیر نگاه داشتن البته تصور بر این بود که مخالفین رشد پیدا نمی کنند که احمقانه بود. فقر بستر اصلی اعتراضات بود. همه در جنوب عراق و هم در جنوب ایران.

هیات های اطلاعاتی که از تهران می آمدند کسانی را می شناسید که نام ببرید؟  در سال 1984 استخبارات عراق یک برنامه بسیار پیچیده طراحی کرد. این طرح وزارت اطلاعات ایران را مجبور به خود زنی کرد. خودشان را به خودشان مشکوک کردیم. اسناد بسیاری از سپاه گم می شد و به ما می رسید. و دفترچه های رمز سوخته ما در منازل ماموران اطلاعاتی ایران کشف می شد.

عجب! و کم کم صبر تهران تمام شد همه این ماموران را به شهرهای مختلف به بهانه های مختلف اعزام کردند و یکی یکی شکنجه کردند و بعد کشتند.

این همین مهرماه خونین است؟ بله. بسیاری عرب هم بینشان بود. یکی از این افسران عرب به عراق پناهنده شده بود و کل ماجرا را شرح داده بود. گویا در تهران بوده که بر علیه سفارت اردن جاسوسی می کرده است و به نامه ماموریتی که برایش فرستاده شده بود که وسط عملیات باید به شیراز برود شک کرده بود. ولی با این حال قصد داشت که برود. که اتفاقی در دفتر رمزشان پیامی را می خواند که صحبت از قتل عام همکارانش می کرده است. و بعد فرار می کند. وی بعدها به ما بسیار کمک کرد و امروز با نام جدیدی در آمریکا زندگی می کند.

حملات شیمیایی در طول جنگ تقصیر چه کسی بود؟ آیا عراق شروع کرد؟ بله ما شروع کردیم. با این بسیجی ها نمی شد کار دیگری کرد. بعد هم واقعه حلبچه شد. که اشتباه بود و نباید می شد. حتی طرح بود که اکثر شهر ها مثل تهران را با سلاح شیمیایی بزنیم. یک حالت هیروشیما باشد که حکومت ایران از جنگ دست بردارد. موجب اول حملات موشکی ما در واقع تمرین موشکی بود برای حملات شیمیایی بعدی. ما فقط می خواستیم جنگ تمام شود. ایران کمی دیرتر شروع به حملات شیمیایی کرد. ما از قبل خبر داشتیم و روستاها را تخلیه می کردیم. پروژه سلاح اتمی را سپاه پاسداران همان موقع شروع کردند. مامورین ما به شکل یک هیات پاکستانی خود را در اتریش جا زده بودند و مسئولین  ایرانی را که خواهان خرید قطعات بودند اتمی نظامی در سال 1983 دیدار کردند. ما به پروژه اتمی ایران بسیار حساس بودیم.

آینده عراق را چه می بینید؟ دولت مالکی به ایران خیلی نزدیک است. بله دقیقا آن چیزی که نبایست بشود شد و شیعه های طرفدار رژیم ایران به قدرت رسیدند. یادمان باشد بسیاری از شیعه ها هم در زمان صدام مخالف ایران بودند. مشکل این بود که ما وارد بحث سیاسی در درون عراق نشدیم و سیاست حذف شیعه های مخالف را پیش گرفتیم. که شکست خورد. بحث سیاسی آزادی بیان می خواست که صدام تحمل نمی کرد.

من از صحبت با شما بسیار استفاده کردم. نکات تاریخی زیادی گفتید که برای نسل های ما بسیار جالب و مهم هستند. ژنرال بسیار متشکرم.

Friday, 20 January 2012

چرا بعنوان یک احوازی با حق آرژانتین در مورد جزایر فالکلند مخالف هستم؟



رضا وشاحی

در آستانه 30 سالگی شکست مفتضحانه آرژانتین در جنگ فالکلند توسط نیروهای نظامی بریتانیای کبیر هستیم. ژنرال های آرژانتینی که می خواستند مشکلات داخلی و سرکوب دموکراسی در آرژانتین را با مشکلات وطن پرستی و تبلیغات اینگونه منحرف کنند. با واکنش حکومت بریتانیا شکه شدند. فکر نمی کردند بریتانیا برای یک جزیره دور دست وارد جنگ شود.

در سی ساله گی این جنگ وقتی نظرات آرژانتینیها را می خوانید می بینید تمام استدلال آرژانتینیها این است که فالکند از لحاظ جغرافیایی به آرژانتین نزدیک تر است تا به بریتانیا. نتیجه می گیرند که بنابر این فالکند جزو آرژانتین است. ولی این نزدیکی و دوری در جهان حقوق معنایی ندارد.

عربستان هم به ایران نزدیک است ولی این به این معنا نیست که این نزدیکی جغرافیایی برای ایران حقی وارد می سازد. همچنان که صدام حسین فکر می کرد کویت را باید ضمیمه کند چون خطوط مرزی نزدیک و یا مبهم با عراق دارد. و این برخلاف قوانین بین المللی بود.

مهمترین دلیل که فالکند جزو بریتانیا است و نه آرژانتین این دلیل است که  مردم ساکن فالکند نمی خواهند جزو آرژانتین باشند. به همین دلیل فالکند جزو بریتانیاست و نه آرژانتین. دولت بریتانیا هم بر آن تاکید می کند. برای اینکه حق انتخاب مردم مهم است.

حق انتخاب یکی از اصولی ترین حقوق است. هم بعنوان فرد حق انتخاب داریم و هم حق انتخاب جمعی. هر ملتی حق دارد حق انتخاب داشته باشد. حالا جمعیت این ملت حتی اگر چند هزار نفر باشد. ین یک اصل بدیهی است.

این وضعیت در مورد عربستان اشغالی هم صحیحی است. یعنی اینکه اگر در یک رفراندوم آزاد و شرایط استاندارد بین المللی انتخابات و تحت نظارات سازمان ملل و سازمان ها ناظر متخصص در امور انتخابات مردم عرب الاحواز بتوانند در یک انتخابات شرکت کنند حتما رای به استقلال عربستان خواهند داد.

حق تعیین سرنوشت

اگر جمهوری اسلامی، فارس ها، خاک پرستان فاشیست و دموکرات نماهای های اوپوزیسیون مدعی دموکراسی و حقوق بشر در غرب واقعا تصور دارند که ملت عرب احواز با آنان است، چرا یک رفراندوم آزاد در عربستان برگزار نمی کنند که نشان دهنده این باشد که مردم عربستان به چه جهتی تمایل واقعی دارند.

همانطور که بریتانیا حاضر است به مردم اسکاتلند این حق را بدهد که خود برای آینده خود تصمیم بگیرند؛ مردم عربستان هم شایسته داشتن یک رفراندوم هستند.

واقعیت این است که تا ابد نمی توان هیچ ملتی را در قید و بند با سرکوب و شکنجه نگاه داشت. استقلال هند، الجزایر، تیمور شرقی،  جنوب سودان و بسیاری نمونه های دیگر در تاریخ معاصر نشان می دهند که استقلال عربستان شدنی است و یک خیالبافی نیست. به همین شکل اگر مردم فالکند تصمیم بگیرند که فردا خواهان الحاق به آرژانتین هستند به همین شکل هم بریتانیا نمی تواند جلویشان را بگیرد. این حق هر ملتی است که سرنوشت خود را در پای صندوق های رای انتخاب کند. اگر ادعای دموکراسی و حقوق بشر داریم این هم جزوی از دومکراسی و دموکرات بودن و حقوق بشر است.

مشکل فارس ها

مشکل فارس ها این است که تاکنون نشان داده اند نمی توانند دموکرات و مدافع واقعی حقوق بشر باشند.       خبرنگارانشان اخبار شکنجه و دستگیری و سرکوب ملت عرب عربستان را در غرب هم سانسور می کنند. محققینشان در سازمان ها و مراکز تحقیقاتی غرب در گزارش ها در مورد وضعیت اقلیت ها و ملت ها در ایران تا جایی که می توانند موضوع عربستان را با خباثت و پستی و بی شرفی تمام سانسور می کنند. لابی هایشان برای جلوگیری از حاد شدن اوضاع به نفع جمهوری اسلامی لابی می کنند که مبادا وضعیت حاد شده و به جنگ و درگریری و استقرار دموکراسی و آزادی در ایران منجر شود که مبادا ملت ها بتوانند حقوق خود را بدست آورند.

روزی که استقلال پیدا کنیم تمام این خباثت ها را می باید جزوی از تاریخ استقلال در کتاب های درسی دانش آموزانمان جای دهیم تا نسل های آینده بدانند به چه جماعتی روبرو بوده ایم.  
 

Saturday, 14 January 2012

دلایل شکست عراق در احواز در دوران جنگ: گفتگو با افسر سابق اطلاعاتی عراق

14/01/2012


رضا وشاحی


در یک رستوران شیک می بینمش.  ک.ا از افسران عالیرتبه استخبارات عراق بوده است. که در سال 2002 از عراق خارج شد. پای صحبت هایش می نشینم. به زبان عربی صحبت می کنیم و می گوید لهجه فارسی ات مرا یاد اسیران اهوازی در عراق می اندازد! اسرار بسیاری می داند. سعی می کنم از همه چیز بپرسم ولی بحث اصلی روی دوران جنگ و مساله احواز متمرکز باشد.

 قسمت اول 


با سلام. متشکر از اینکه وقت خود را در اختیار من قرار دادید.
من هم متشکرم. تاریخ شما و ما مشترک است و من هم دوست دارم بعضی مطالب را برای تاریخ بگویم که ثبت شود.

 شما چه سالی وارد ارتش عراق شدید؟ من متولد بغداد هستم. در سال 1970 وارد ارتش شدم.


دوران آموزش را در روسیه  گذراندید؟ نه من آمریکا  دوره دیدم. و بعد از بازگشت به عراق ماها مسئول اطلاعات ارتش عراق بودیم.


رفتار صدام حسین با شما چگونه بود؟ صدام حسین از کشورداری چیزی نمی دانست. گزارش های ما را در مورد تحلیل وضعیت جنگ و عراق درست نمی خواند و اهمیت نمی داد. با قسمت دفتر ما اما به خوبی رفتار می کرد. ولی بسیاری از همکاران قسمت های دیگر را کشت.


چرا بنظر شما صدام اینگونه بود؟ خب من هرگز از رژیمش خوشم نمی آمد. ما می دیدیم که کارهای اشتباه انجام می دهند. صدام بی سواد بود. سواد سیاسی نداشت. ما با وی مشکل داشتیم. دولت های غربی مشکل داشتند. اعضای حزب بعث و مشاورینش با صدام مشکل داشتند. چون حرف گوش نمی کرد. خود رای بود. ما مثلا با حمله به ایران مخالف بودیم. می گفتیم پنج سال بیشتر وقت می خواهیم. ارتش عراق آماده نبود.


به نظر شما چرا ارتش آماده نبود؟ خب ما از سال 1975 به اینطرف مرتب سلاح خریده بودیم ولی وقتی برای آموزش نبود. کمبود افسر ارتش عراق را مجبور کرده بود که روند ترفیع درجه ها را تسریع کند. مانورهای نظامی کمی برگزار کرده بودیم. و هماهنگی بین واحد های ارتش ضعیف بود.


وقتی جنگ شروع شد در آن لحظه شما کجا بودید؟ من درشهر اهواز بودم!


عجب. ارزیابی شما چه بود؟ ما سه ماه قبل از جنگ وارد اهواز شدیم. چهار گروه بودیم. کار ما ارزیابی از وضعیت احواز بود. ما می خواستیم بدانیم مردم عرب اهواز در مورد رژیم چه فکر می کنند. وضعیت شهر و نیروهای امنیتی و نظامی شهر چگونه هستند. چون می دانستیم دیر یا زود جنگ به اهواز کشیده خواهد شد.


تیم شما در کجای اهواز ساکن بود؟ ما در منطقه نیوساید ساکن بودیم! وضعیت اهواز جالب بود. بعضی روزها نیروهای چپ قدرت داشتند. بعضی روزها نیروهای طرفدار خمینی و اسلام گراها. گروه های عرب زیاد بودند ولی متشکل نبودند. همه شان فکر می کردند که حکومت جدید حقوقشان را به ایشان پس خواهد داد. خیلی ساده لوح بودند.


شما تلاشی برای جذبشان نمودید؟ نه این وظایف تیم های دیگر بود. کار ما تحلیل وضعیت بود. بعد از چند هفته و  تقریبا دو ماه نزدیک به زمان جنگ وضعیت تغییر کرد. مردم خواستار حکومت عربی بودند. مردم عرب اهواز بسیار مردمان صمیمی و گرمی بودند. اگر می دانستند شما از عراق هستید همه شما را به میهمانی دعوت می کردند. فرهنگ عربی اصیل داشتند. من در گزارشم نوشته بودم که عرب های عربستان از عرب های عراق هم عربتر هستند!


این را از شما خواسته بودند؟ بله اطلاعات ارتش می خواست بداند که چقدر مردم عرب اعربستان هنوز عرب مانده اند یا تحت فشارهای فارس ها از عرب بودنشان دست کشیده اند.


عجب! چقدر به فرهنگ اهواز علاقه پیدا کردید؟ برای من مثل کشف یک گنجینه بود. این ها عموزاده هایم بودن که تا به حال ندیده بودم. و بعد هم عاشق یک دختر احوازی شدم که وی را با خود به عراق بردم و اکنون هم در انگلستان با من زندگی می کند!


ارزیابی نهایی از شهر احواز چه بود؟ ارزیابی این بود که مردم اکثرا مخالف رژیم هستند و حکومت عربی می خواهند.


چرا ارتش عراق وارد شهر اهواز نشد؟ چرا جاده شمال و خروج ارتباطی را با اندیمشک و غیره  را قطع نکرد و خطوط نفت را متوقف نکرد؟ رفتار عراق را تا جایی که من دیده ام -دوستی اسناد زیادی از ارتش ایران برای من آورده بود- همه گزارش ها نشان می داد که ارتش عراق گیج شده است؟

شما درست می گویی. همانطور که گفتم ارتش عراق آمادگی رزمی نداشت. سقوط خرمشهر آسان بود. قصد ما حرکت سریع به سمت احواز بود. ولی خطوط مواصلاتی ما ضعیف بود. لجستیک  ارتش اصلا خوب نبود. مهمات رسانی مهمترین بخش کار لجستیک است. تانک های خط اول ما خارج از مهمات بودند و برخی وقتها تا پنج روز طول می کشید تا مهمات رسانی شود.


آیا فشار بین المللی بر عراق بود که وارد شهر اهواز نشوید؟ فشار بود که وارد بشویم.


عجب! چون ما همه اش می شنویم که کشورهای غربی خواستار جدایی عربستان از ایران نبودند!

نه این درست نیست. کشورهای غربی از عراق می خواستند که عربستان را از تصرف ایرانیها خارج سازند. ولی ارتش مشکلات ارتباطی پیدا کرده بود. اگر ما وارد اهواز شده بودیم تاریخ منطقه تغییر می کرد. ما برای جنگ آماده نبودیم. ما چندین بار به ستاد ارتش گزارش دادیم. صدام اما می خواست که اهواز را تصرف کند. وی با تصرف اهواز می توانست قدرت سیاسی خود را در بین جهان عرب افزایش دهد. اما صدام مایل به تصرف مناطق دیگر نبود. برای همین ما تیم های اطلاعاتی کمی در شهرها و مناطق دیگر در ایران داشتیم.


چرا در خرمشهر شهر به این شکل غارت شد؟ ارتش عراق روزهای اول اشتباهات زیادی کرد. گزارش ها دقیق نبود. ما مشخصات انبارهای ارتش ایران را نمی داستیم و سعیمان این بود که شهر را اول گلوله باران کنیم. این در مورد آبادان هم بود.


بسیاری عرب های احواز کشته شدند و این ها کاملا غیر نظامی بودند. چرا صدام فکر می کرد جنگ با سرعت پایان خواهد یافت؟ بله در محمره بسیاری کشته شدند. صدام تبلیغات می کرد. پیش بینی خود ما این بود که جنگ شش سال طول خواهید کشید!


یعنی شش سال طول کشیدن جنگ را شما پیش بینی کرده بودید؟ بله. اطلاعات ارتش عراق محاسبه کرده بود. نیروهای ایران مشکل چندانی نبودند. این قهرمان سازی ها از جهان آرا و چمران همه دروغ بود. مشکل ما خطوط مواصلاتی بود. ارتش ما جنگ را جدی نمی گرفت. برای همین وقتی فشارها شروع شد و سپاه متشکل تر شد ما تلفات دادیم. مشکل عمده هم نیروی هوایی ما بودن. خلبانان ما جوان بودند. نیروی هوایی ما ضعیف بود. ما سعی کردیم پدافند را در عراق تقویت کنیم که طول کشید. در اواخر جنگ بود که پدافند ما قوی شده بود. ببینید خرید اسلحه یک چیز است و بکار بردنش چیز دیگر.


گزارش هست که ارتش عراق برخی را که فکر می کردند عرب نیستند اعدام کرده بود؟ بله متاسفانه بسیاری هم عرب بودند که لهجه فارسی داشتند. برخی از این گزارش ها هولناک بود. در واقع این امر بسیاری از عرب ها را وادار کرد که وارد سپاه شوند. من با اسیران سالهای بعد که صحبت می کردم. چندین نفر خشونت شدید ارتش عراق را عامل پیوستنشان به سپاه می گفتند. و من آن وقت فهمیدم که ارتش چه گندی زده بود.


کار استخبارات عراق در بین اهوازی ها آنموقع چه بود؟ آیا آموزش سیاسی می دادند؟ آموزش اسلحه دادند؟ آموزش سیاسی قبل از جنگ خیلی کم بود. آموزش سلاح هم کم بود. ما در واقعه محمره چشمهایمان را بسته بودیم ولی قتل عام محمره روح ما را آزار می داد. برای همین سیاستمان در مورد اسلحه تغییر کرد و ارتش مخازن اسلحه را باز کرد. ولی فرصت آموزش دادن نبود. این گروه ها بسیار خودجوش بودند. ما از سرنوشت بسیاری از این سلاح ها بی خبر بودیم. گمان می کنم در نهایت توسط سپاه بر علیه خود ما استفاده شده بود. که این را هم از ابتدا می دیدیم.


چمران را چه کسی کشت؟ منابع ما از ترور وی صحبت می کردند. جنگ قدرت در تهران با شدت جریان داشت. خامنه ای خواهان قدرت بیشتر بود. وی و رفسنجانی مغز های حکومت بودند. خمینی اما رهبری احمق تر صدام بود. برای جان انسان ها ارزشی قایل نبود. 


الان که به گذشته نگاه می کنید چه فکر می کنید؟ آیا این فرصت طلایی نبود که در آن می توانستید اهواز را آزاد کنید ولی شما بر باد دادید؟ ما بسیار متاسفیم. واقعیت این بود که ما در عراق مشکل سیاسی داشتیم. شروع جنگ نوعی سرپوش گذاشتن بر مشکلات داخلی عراق هم بود. شیعه ها صدام را نمی خواستند. جنگ سرپوشی بر مشکلات داخلی بود. خمینی هم البته همین کار را کرد. در سایه جنگ هزاران نفر را در ایران اعدام کردند.


از خاطرات خود در احواز بگویید؟ من در تمام روز و شب تا دیروقت فعال بودم. وقت خواب کم داشتم. زبان فارسی را خوب صحبت می کردم. پوشش من شیعه جنوب عراق بود. با ستاد چمران نزدیک شده بودم. دوبار با چمران عکس گرفتم! عکس ها را ستاد ارتش به صدام نشان داده بود. شخصی بود بنام جعفر که سپاهی بسیار کثیفی بود و بسیاری از دستگیری های فعالان عرب را وی طرحی کرده بود. که بعد از دستگیری و شکنجه اعدام می شدند. تیم ما از طریق یک خبرچین مطلع شده بود. ما ابتدا قصد داشتیم معلومات در مورد وی را در اختیار یکی از گروه های احوازی بگذاریم ولی بدلایلی نشد. یکی از تیم های ما در یک شب وی را هدف قرار دادند. ما این را به عراق البته گزارش نکردیم.


چرا؟ چون ماموریت ما فقط گردآوری اطلاعات بود. درگیری می توانست پوشش اطلاعاتی ما را لو بدهد. فقط برای حفظ امنیت خودمان عملیاتی می شدیم. ولی نمی توانستیم که چشممان را ببندیم.  

 
پایان قسمت اول.


Monday, 26 December 2011

چهره رژیم منفور ملاها هر روز بیشتر آشکار می شود



رضا وشاحی
 
26/11/2011


از ابتدای انقلاب اسلامی هر روز عده بسیاری از رژیم جمهوری اسلامی  جدا شده اند. ابتدا حکومت موقت بازرگان بود که جدا شد. بعد حکومت بنی صدر و هوادارانش، سازمانهای مختلف مثل مجاهدین( که در ابتدا به خمینی امام گفتند) و حزب توده ( که رهبری خمینی را قبول کرده بود) و این ها یک به یک جدا شدند. تا بسیاری از پاسداران سابق مثل گنجی، باقی و دیگران، در بین ما اهوازی ها هم این ریزش و فاصله گرفتن در رژیم کم وبیش به همین شکل بوده است. تا آخرین نمونه بایکوت انتخابات  آینده توسط سازمان هایی که خود عامل استقرار و نظام و سرکوب ملت بوده اند. مانند مجاهدین انقلاب اسلامی.

بسیاری از جوانهای عرب اهوازی ما که وارد گروههای مبارز مسلمان شده بودند سر از سپاه و بسیج درآوردند و اینها که برای آزادی به خیابانها ریخته بودند یکدفعه تا چشم بازکردند دیدند که خود در اتاق های بازجویی کابل بدست دارند و خون بیگناهان بر دستشان ریخته است. بسیاری البته بعدها که آگاه شدند از وزارت اطلاعات و سپاه جدا شدند و در گوشه و کنار جهان زندگی می کنند، البته پر از احساس شرمساری و ندامت از جنایاتی که به ملت خود کرده اند. من دو نفر را می شناسم که در سالهای اخیر خودکشی کردند.

این ریزش نیرو و فاصله گرفتن از قطار خامنه ای که با سرعت به سوی دره عمیق جهنم در حرکت است البته همچنان ادامه دارد. واقعیت این است که چهره منفور رژیم خامنه ای روز به روز بیشتر نمایان می شود. هر روز عده بیشتری از جوانان احوازی ما واقعیت رژیم خمینی را می فهمند و از نقشه های شوم فارس ها و تاریخ اشغال احواز آگاه می شوند. و نقطه مهم همه این آگاهی ها البته خواند تاریخ است.

آگاهی و تاریخ

خود من با تاریخ عربستان آشنایی نداشتم. خب سانسور رژیم این فرصت را به بسیاری همچون من نمی داد که با تاریخ خود آشنا بشویم. نسخه حکومتی تاریخ برای اهواز این بود که ما اصولا عرب در ایران نداریم و شیخ خزعل را انگلیسی ها تحریک کردند و  بعد صدام این مسایل را دوباره مطرح کرد وغیره. وقتی به غرب آمدم چشمان باز شد و با خواندن تاریخ خود فهمیدم که تمام این تاریخی که حکومت ایران در به ما در مورد عربستان می گفته است همه دروغ و مزخرف است. نه قضیه احواز ساخته و پرداخته انگلستان بوده است و نه صدام. تاریخ بسیار غنی اهواز شامل چند صد سال حکومت مستقل مشعشیان می شود. تاره این متاخر است باقی را هم فعلا نمی گوییم. و عربستان در سال 1925 توسط رضا شاه اشغال نظامی می شود. و مردم عربستان از همان هفته و ماههای اولیه تاکنون بارها قیام های کوچک و بزرگی کرده ان تا مخالفت خود را با اشغل فارس ها اعلام کنند.

جالب این است که حکومت ایران در طی دهه ها از هر حقه ای استفاده کرد تا عرب ها را فارس کند ولی شکست فضیحت باری خوردند. حتی آن عده از ما عرب ها که به شدت فارس زده هستند، در محیط فارس ها بزرگ شده اند، مغز شویی مذهبی شیعه شده اند، و حتی برای عرب ها جک می گویند وقتی که به کمترین آگاهی از تاریخ خود می رسند، بیدار می شوند و می گویند عرب هستند! این نشان دهنده این است که ما عرب های عربستان ریشه بسیار عمیق تاریخی داریم.

و تمام این دیکتاتورها از خمینی و صدام گرفته تا غذافی و کیم ایل سانگ همه بر این نکته متفق بودند که تاریخ نویسان مستقل را سرکوب و ممنوع القلم نموده و آنان را با انبوهی تاریخ نویس حکومتی جایگزین کنند. در انگلستان که من زندگی می کنم تاریخ نویسی کاملا برعکس است. کار تاریخ نویسان این است که خطاهای حکومت را بازگو کنند و با جزییات تمام شرح دهند. نگاه انتقاذی به تاریخ داشتن تاریخ نویسان بریتانیایی را بسیار متمایز کرده است. و اصولا خود حکومت بریتانیا در این راه پیشگام است. وزارت خارجه بریتانیا برای مثال می خواهد تمام اسناد زمان دوران استعمار بریتانیا را بیکباره منتشر کند. شما ببینید با اینکه بسیاری از این اسناد بالقوه می توانند مسایل منفی زیادی را مطرح سازند ولی با علم به همه اینها دولت بریتانیا اسناد را می خواهد منشتر بکند. این احترام به تاریخ است. قبول کردن اشتباهات گدشته است. این یعنی ترقی کردن و جلو رفتن.

البته با انتشار کامل این اسناد است که ما می توانیم به برخی زوایای تاریخ احواز هم بپردازیم. متاسفانه تاریخ نویسی در مورد اهواز بسیار غیر علمی بوده است. کمتر کار دقیق آکادمیک و علمی انجام گرفته است.

ما نیاز داریم که یک کتابخانه ملی عربستان راه اندازی کنیم و تمامی اسناد مربوط به عربستان را در یکجا جمع آوری کنیم. این پروژه ای است البته بسیار بزرگ ولی نشدنی نیست.