Thursday, 21 August 2008

چرا سکولاریسم اهمیت دارد؟

رضا وشاحی

2008-07-13

اخیرا، عده ای از چپ های اهوازی مرا به تلبیغ دین و مذهب متهم کرده اند، که حرفی بسیار اشتباه می باشد. دروغ بزرگی است. من حتی زمانی که در ایران هم که بودم، نظرم بر جدا بودن دین از سیاست بود چه برسد در اینجا. معلوم نیست که این آقایان بر چه اساسی به من این برچسب تازه را می زنند. کدام نوشته من می گوید که باید حکومت دینی ایجاد کرد؟ البته از چپ ها من بیشتر از این توقعی ندارم. چپ ها به تاریخ ما عرب ها دروغ، ریا و تناقض را از روسیه سوغات آوردند. بهرحال این اتهامات نتیجه مبارکی شد که مقاله حاضر تهیه گردد.

دو تجربه مهم و شکست خورده

تجربه اول. دولت دینی مسیحی در اروپا

این دوران را قرون وسطی، قرون تاریک و عصر ظلمات هم خوانده اند. در تاریخ نگاری اروپایی این دوران حدودا از قرن پنجم تا شانزدهم میلادی گفته می شود
[1]. فلاویو بلاندو دانشمند ایتالیایی در قرن پانزدهم برای اولین بار این اصطلاح قرون وسطی را بکار برد[2].

در این دوران دین مسیحیت بر اروپا حکمرانی می کرد. واتیکان نقطه مرکز جهان بود. کلیسای مسیحی البته ثروتمند بود. ثروتش از برده داری، استعمار و مصادره اموال بدست می آمد.

ملیونها نفر در این دوران قربانی قدرت طلبی کلیسا شدند. در نتیجه مخالفت کلیسا با علم، دانش بشری هم پایه خرافات شد. در نتیجه بیماری های کوچک جان ملیونها نفر را گرفت. شکنجه، قتل و سوزاندن زنده مخالفین به شکل سنت در آمد.

کلیسا با اعلام جهاد بر علیه مسلمانان جنگ های صلیبی
[3] را راه انداخت که موجب بزرگترین تمام جنگهای مذهبی در تمام دوران ها شد. و بسیاری اعمال غیر انسانی دیگر صورت گرفت.

تجربه شکست خورده دوم

جمهوری اسلامی، از براندازی حکومت پهلوی، که آنهم درنتیجه همکاری نیروهای چپ و نیروهای اسلامی بود، بوجود آمد. بعدها البته چپ ها آمریکا را متهم به ایجاد انقلاب در ایران کردند!!! ملاها از همان روز اول غارت و شکنجه و اعدام پهلوی ها را با سرعتی صدها برابر بیشتر ادامه دادند. باقی را خودتان بهتر می دانید.

نتیجه گیری


هر دوی این تجربه ها به ما می آموزند که دین می بایست از میدان سیاست دور باشد. این اصل، هم اسلام، مسیحیت، یهودیت و بوداییسم هم نمی شناسد. دین را باید از سیاست جدا کرد.

دین یک مساله شخصی است. ایمان یک مساله شخصی است. دین داشتن که هیچ، دین نداشتن هم آزاد است. من اگر وهابیت و یا سلفی گری را انتقاد می کنم فقط بخاطر جوانب افراطی آنها می باشد. یک آقایی به اسم آزادی دین می خواست از تبلیغ وهابیت و سلفی گری دفاع کند. من همانجا هم گفتم که سنی شدن هیچ اشکالی ندارد ولی چرا انسان یک سنی عادی نشود؟ مشکل ما مگر کمبود افراط در شیعه است؟ مشکل ما خود افراط است.

فقط در یک حالت می شود جامعه ای داشت که در آن حقوق به شکل نسبی رعایت شود و آن حالت سکولاریسم است. ادیان در ذات خود با ادیان دیگر رقابت های خشونت آمیز دارند. اگر میدان به هر دین خاصی داده شودف نتیجه تکرار دوران قرون وسطی و ملاهای ایران خواهد بود.

بحثی در مورد ترجمه کلمه سکولاریسم

نه در زبان فارسی و نه در هیچ زبان غیر لاتین دیگری کلمه درستی برای بیان معنی سکولاریسم تاکنون پیدا نشده است. سکولاریسم کلمه ای لاتین است، از ریشه سکولوم که به معنی اینجا و اکنون است.
[4]

سکولاریست یعنی دنیوی شدن. به معنای مستقیم علمی شدن نیست. همانطور که دکتر سروش اشاره کرده است، واژه العلمانية در عربی اگر بر اساس ریشه علم باشد، نارساست. به نظر می رسد که بهترین واژه در زبان عربی و ادبیان اسلامی کلمه "الدنيوي و الدهري" باشد.
[5]

این واژه درست شد تا روند دنیوی شدن دین مسیحیت را توضیح کند. دین مسیحیت را از آسمان به زمین بیاورد. در حالی که اسلام از ابتدا دنیوی هم بود. بنابراین عده ای که فکر می کنند اسلام را می خواهند سکولار بکنند، نه اسلام را فهمیده اند و نه معنای سکولاریسم را.

در معنای سیاسی البته این مطلب به مسلمانان کمک خواهد کرد. و در این معنا به شکل خاص که مورد بحث ما هم هست. در سکولاریسم سیاسی، سکولاریسم یعنی جدایی دین از سیاست. در سکولاریسم سیاسی شما بر ضد دین نیستید، فقط خواهان جدایی دین از سیاست هستنید.

میان انتقاد دین و آوردن فکر دینی فرق تا بی نهایت است

آقایان کمونیست مدافع اسلام ، که من نمی دانم چطور کسی می تواند چپ باشد ولی اسلامی دو آتشه هم باشد این هم البته از تناقض های ماست، به این نکته توجه ندارند که نقد از اسلام حلال است. و رواست.

در داخل جمهوری اسلامی با همه بگیر و ببندها، تاکنون از اسلام انتقادات فراوانی شده است. بحث اسلام فقاهتی مطرح شده است. بحث اسلام متکلمین مطرح شده است. برای مثال به کتاب های دکتر سروش مراجعه کنید. ولی شما آقایان مدعی چپ و لاییسم و سکولاریسم در اروپای آزاد حتی اجازه نمی دهید که یک نقد بر اسلام وارد شود.

اگر ما نقد نکنیم جلو نمی رویم. این فرهنگ سنت دوستی را کنار بگذارید. مشکل منطقه ما فقط جمهوری اسلامی، حکومت سعودی و سوریه و غیره نیست. واقعیت این است که ما از بطن فرهنگ دینی مان مشکلات اساسی داریم. این نقد کجایش به معنای آوردن حکومت دینی است؟ این نقد دین است. این تازه به خود دین کمک می کند که تازه بشود. دموکراتیک بشود. این نفی دین نیست. شما چپ ها نقد دین را با نفی دین همیشه اشتباه گرفتید.

و اصولا چرا نباید اسلام را نقد کرد؟ آیا می خواهید واقعه جهاد و المنیور دوباره تکرار شود؟ آیا می خواهید واقعه اول انقلاب دوباره تکرار شود؟ تازه خود شما چپ ها از اولین قربانی ها بوده اید!!! کی می خواهید درس بگیرید؟ از عجایب کمونیست های ما یکی هم این است که اسلامی دو آتشه هم هستند. اینهمه تناقض را فقط در دنیای چپ های ما می توان پیدا کرد.

من تعجب می کنم کسانی که ادعای مطالعه دارند، چطور فرق میان انتقاد از دین و آوردن حکومت دینی را نمی فهمند؟ یا شاید هم می دانند و سیاسی کاری می کنند. بهر حال دلیل هر چه باشد تلاشی است نابجا برای جلوگیری از انتقاد از دین.

همانطور که یک دیندار حق دارد از سکولاریسم انتقاد کند، یک سکولار هم حق دارد از دین انتقاد کند. این نکته مهم را از یاد نبرید.

واقعیت این است که سوال های بزرگی در مقابل مسلمانان قرار دارد. من بعضی از این سوال ها را اینجا مطرح می کنم: آیا دین اسلام با دموکراسی سازگاری دارد؟ به این عبارت که آیا مسلمانان می توانند در جامعه ای زندگی کنند که نیروی سکولار در آن موجود باشد و به نظام جامعه دست نزنند؟ آیا جهاد در اسلام چنین اجازه ای را به مسلمانان می دهد؟ چرا مسلمانان روی به خشونت می آورند؟ چرا دموکراسی فقط در غرب مسیحی شروع شد؟ چرا هنوز که هنوز است یک نمونه دموکراسی در کشورهای اسلامی مطابق با استانداردهای بین الملی نداریم؟ آیا اسلام و حقوق بشر با هم سازگاری دارند؟ چرا مسلمانان حقوق بشر اسلامی را تدوین کردند، مگر قوانین حقوق بشر چه اشکالی داشت؟ خب این سوالات و دیگر سوالات، سوالات بسیار جدی و مهمی هستند. متفکرین مسلمان در گوشه و کنار جهان روی این سوالها کار می کنند.

عنوان کردن این سوالها به عنوان نقد بسیار مهم است. و به هیچ عنوان به معنای آوردن حکومت دینی نیست. کسانی که از طرح این سوالها جلوگیری می کنند، عامل و خواهان عقب ماندگی مسلمانان و عرب ها هستند.

مشکل چپ ها نا آشنایی با نقد دینی است

چپ های ایران در کل مشکل اصلی شان این است که با نقد دین اصولا آشنایی ندارند. با تاریخ مصلحین دینی آشنایی ندارند. اینقدر دین را عقب مانده نگاه کردند که در نتیجه واکنش انفعالی دینداران مسلمان را در بر داشت.

چپ ها به دین می گفتند ارتجاعی و عقب مانده. هنوز هم که هنوز است فکر می کنند بی دین بودن یک پیشرفت است و دیندار بودن عامل عقب ماندگی و پسرفت است.

دلیل اینکه وقتی بحث دین مطرح میشود چپ ها از هول حلیم در دیگ می افتند این است که فکر می کنند نقد دین مثل همان فحش هایی است که قبلا به مسلمانان می دادند و جریحه دار کردن احساساتشان همان واکنش ها را دوباره در پی خواهد داشت. در صورتیکه اینگونه نیست. نقد دین راه و روش دارد و با فحش ها و دشنام های چپ ها فرق زیادی دارد.

واقعیت این است که چپ ها در خاورمیانه با نفی دین، فقط به ایجاد تندروهای دینی کمک کردند.






[1] http://en.wikipedia.org/wiki/Middle_Ages

[2] http://en.wikipedia.org/wiki/Flavio_Biondo

[3] http://www.crusades-encyclopedia.com/index.html

[4] http://www.drsoroush.com/Persian/By_DrSoroush/P-NWS-Secularism-setizegar.html

[5] http://ar.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%8A%D8%A9

Wednesday, 20 August 2008

دادگاه لندن دادخواست بانک ملی را رد کرد




دادگاه عالی لندن دادخواست بانک ملی لندن برای مستثنی شدن از تحریم های اتحادیه اروپا و جلوگیری از مسدود شدن داراییهایش را، رد کرده است.

بانک ملی شعبه لندن که در بریتانیا به عنوان ملی بنک پی ال سی به ثبت رسیده، در بیانیه ای که چندی پیش منتشر کرده بود، تأکید کرد که تاکنون تحت نظارت نهاد خدمات مالی بریتانیا فعالیت کرده است.


این بانک که می گوید که قانونا از بانک ملی ایران جداست، خواستار توضیح فوری مسئولان اتحادیه اروپا در این مورد است که چرا تحریم بانک ملی ایران، شامل این بانک هم شده است.

الن موزز، قاضی این دادگاه گفت به چالش کشیدن خزانه داری بریتانیا اقدام مناسبی از سوی بانک ملی نبوده است. او گفته که تصمیم گیرنده مناسب در این باره دادگاه اتحادیه اروپاست که بانک ملی به آن هم شکایت برده است. آقای موزز می گوید که مستثنی کردن ملی بنک پی ال سی از تحریم ها علیه بانک ملی، می تواند "بی اثر کردن اهداف تحریم" تلقی شود.
اتحادیه اروپا ماه پیش اعلام کرد که بانک ملی، شعبه ها و زیر مجموعه هایش را تحریم می کند چرا که این بانک "در چندین مورد، خرید مواد حساس برای برنامه های اتمی و موشکی ایران را تسهیل کرده است."

اما ریچارد گوردون، وکیل ملی بنک پی ال سی روز گذشته به دادگاه عالی لندن گفت: "هیچ مدرکی وجود ندارد که این زیر مجموعه، حمایتی از هیچ گونه فعالیت هسته ای کرده باشد."

اکتبر سال گذشته نیز آمریکا چنین تحریم هایی را علیه بانک ملی اعمال کرده بود. ملی بنک پی ال سی که در هنگ کنگ هم شعبه دارد، تخصصش تامین بودجه تجاری برای موسسات تجاری بریتانیاست که با ایران معامله می کنند.

بانک ملی لندن با اینکه بانکی مستقل و ثبت شده در لندن است، در سایت اینترنتی اش خود را بانکی معرفی کرده که در مالکیت کامل بانک ملی ایران قرار دارد.

بانک ملی ایران از سالها پیش در محله سیتی لندن که قلب تجاری این شهر به شمار می رود، دو شعبه داشت و از سال 1967 نیز شعبه دیگری در محله کنزینگتون لندن افتتاح کرد.

از ژانویه 2002 داراییهای این بانکها به بانک ملی لندن که در لندن به ثبت رسیده بود انتقال یافت که نه به عنوان شعبه ای از بانک ملی ایران، بلکه به عنوان بانکی مستقل فعالیت خود را آغاز کرد

Tuesday, 19 August 2008

پنج سال زندان برای یوسف عزیزی بنی‌طرف




شعبه ۵ دادگاه انقلاب، یوسف عزیزی بنی‌طرف، نویسنده و پژوهشگر عرب را به اتهام دامن زدن به تظاهرات سال ۸۴ در اهواز، به ۵ سال زندان محکوم کرد. عزیزی بنی‌طرف، در این مدت با وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی آزاد بود

فروردین سال ۸۴، تظاهراتی اعتراضی در اهواز انجام شد که دلیل آن، افشای سندی با ایده تغییر بافت اجتماعی و نامگذاری‌های عربی در شهرهای خوزستان بود. این تظاهرات با درگیری و دستگیری همراه شد و موضوع‌های مطرح شده در آن سند هم، مسکوت ماندند. آقای بنی‌طرف از جمله کسانی بود که به اتهام تحریک مردم عرب به این اعتراض، بازداشت گردید. وی در گفتگو با دویچه‌وله، هرگونه مشارکت در حوادث اهواز را رد کرده و کار خود را تنها، روشنگری، پژوهش و انتقاد از اشتباه‌ها می‌داند. آقای بنی‌‌طرف، عضو کانون نویسندگان ایران و مولف چندین کتاب است
دویچه‌وله: اتهام شما، تبانی برای برهم زدن امنیت داخلی کشور عنوان شده است
دلایل دادگاه برای ایراد این اتهام چیست؟
یوسف عزیزی بنی‌طرف: دادگاه رجوع داده به حوادثی که درفروردین ماه سال ۸۴ دراهواز رخ داد. در آن هنگام من اصولا در اهواز نبودم. سی سال است که محل سکونت دایم من در تهران است. همان زمان هم که تظاهرات مردم عرب اهواز رخ داد، من تهران بودم. اتهام به من زدند که شما تبانی کرده‌اید برای برهم زدن امنیت داخلی کشور. من این اتهام را هم در بازجویی در تهران، هم در بازپرسی در تهران و هم در جلسه‌های دادگاه رد کردم.

تحریک مردم عرب خوزستان برای تظاهرات علیه رژیم، آیا یک برداشت آزاد است یا اینکه احیانا شما فراخوان یا بیانیه‌ یا تفسیری در مورد مسائل اهواز داده‌اید؟

نه. من هیچ فراخوان و بیانیه در مورد آن تظاهرات ندادم. تنها بعنوان یک شهروند ایرانی و یک عرب روشنفکر مسئول، برخورد نیروهای دولتی با آن تظاهرات را که در ابتدا مسالمت‌امیز بود، مورد انتقاد قرار دادم. این انتقادها را، هم در رسانه‌های فارسی داخلی و هم در رسانه‌های فارسی و عرب خارج از کشور نیز نوشته‌ام. این حق من بعنوان یک شهروند هست که مواردی را که اشتباه می‌دانم، تذکر دهم و انتقاد کنم. من این‌کار را در اغلب مقاله‌ها و پژوهش‌هایم کرده‌ام.

کوتاه می‌فرمایید حوادث اهواز که منجر به این اتهام‌ها به شما شدند، به چه ترتیب بودند و اکنون موقعیت مردم عرب چگونه است؟

آن حوادث دلایل خاص و قومی داشت. الان هم فضا در خوزستان مانند سایر مناطق ایران است. در دو سه سال اخیر فضای فرهنگی و سیاسی ایران تنگ‌تر و برخورد با نهادهای مدنی سخت‌تر شده‌ است. دیگر همه، حتی دوستان حکومت نیز زبان به انتقاد از این وضع گشوده‌اند.

از حوادث فروردین سال ۸۴ دراهواز حدود سه سال و نیم می‌گذرد. در این مدت، پرونده شما در جریان بود؟

بله. من ۱۱−۱۲روز پس از تظاهرات اهواز بازداشت شدم و ۶۵ روز در انفرادی در یکی از زندان‌های این شهر بودم. بعد با وثیقه ۲۰
میلیون تومانی آزاد شدم. سپس در زمستان سال ۸۵، پرونده من از اهواز به تهران منتقل شد که محل اقامت من است. در تابستان ۸۶ به علت سخنرانی در انجمن صنفی روزنامه‌نگاران، دوباره به دادگاه احضار شدم و وثیقه‌ام از ۲۰ میلیون تومان به ۱۰۰ میلیون تومان افزایش یافت. خانه من هم اکنون گرو دادگاه انقلاب است. دختر من با درجه علمی بالا در فوق لیسانس دانشگاه تهران قبول شد اما گزینش او را رد کرد. البته دختر من هیچگونه فعالیت سیاسی و فرهنگی در دانشگاه نداشت. بعد در شهریور ۸۶ احضار شدم برای محاکمه که انجام نشد. من هفت ماه بلاتکلیف بودم، تا اینکه در۲۸ فروردین ۸۶ محاکمه صورت گرفت. خلاصه بگویم که من سه سال و اندی را درگیر احضار، بازپرسی و محاکمه بوده‌ام که نتیجه‌اش ۵ سال زندان شد. این به هیچوجه سزاوار نیست. من همواره مشارکت یا برگزاری و تنظیم تظاهرات اهواز را حتی زیر سخت ترین فشارهای زندان رد کرده‌ام.

تقاضای فرجام کرده‌اید؟

من و وکیل‌ام آقای صالح نیکبخت ۲۰ روز فرصت داریم. چند روز آن گذشته و ما تصمیم داریم درخواست فرجام بدهیم تا ببینیم چه
خواهند کرد


مصاحبه‌گر: مهیندخت مصباح

Sunday, 17 August 2008

كونا: الكويت تتطلع لزيادة حجم استثماراتها باليابان






الكويت (رويترز) - نقلت وكالة الأنباء الكويتية (كونا) يوم الأحد عن وزير المالية الكويتي مصطفى الشمالي قوله ان الهيئة العامة للاستثمار تعتزم زيادة استثماراتها في اليابان لثلاثة أمثالها لتصل إلى 48 مليار دولار.

ونسبت الوكالة إلى الوزير الذي يرافق رئيس الوزراء الشيخ ناصر المحمد الصباح في زيارة لليابان في إطار جولة اسيوية قوله إن الكويت تستثمر حاليا ما بين 15 و16 مليار دولار في اليابان.
وقال "إن الهيئة العامة للاستثمار تعتزم مضاعفة استثماراتها بحجم الضعفين أو ثلاثة أضعاف في السوق الياباني."
وأضاف أن زيادة الاستثمارات سيعقب اتفاقا بين البلدين لتجنب الازدواج الضريبي. وقال إن الجانبين "اتفقا من حيث المبدأ على الانتهاء من توقيع الاتفاقية النهائية."
ومضى قائلا إن الكويت تتطلع للاستثمار في قطاع العقارات وسوق الأسهم باليابان وكذلك الدخول في استثمارات مباشرة أخرى بعد تركيزها على الأسهم والسندات

وفي الشهر الماضي قال الوزير إن الهيئة العامة للاستثمار تعتزم تعزيز استثماراتها في اسيا مع التركيز على اليابان والهند والصين.
ومع ارتفاع أسعار النفط لمستويات قياسية أنفقت الدول العربية الخليجية وشركاتها نحو 60 مليار دولار على أصول أجنبية في العام الماضي وهو ما يمثل ما يقرب من ضعف استثماراتها في العامين السابقين معا
وفي عام 2006 قال بدر السعد العضو المنتدب للهيئة العامة للاستثمار إن مجلس إدارة الهيئة قرر في عام 2005 زيادة الاستثمارات في اسيا إلى 20 في المئة من 10 في المئة. ولم تعلن أرقام مستهدفة أخرى منذ ذلك الحين.
وقال الشمالي إن الهيئة تدرس أيضا سبل "زيادة شراكاتها مع الشركات الاوروبية التي تتوسع أعمالها في الصين مثل الشركة الألمانية العملاقة ديملر كرايسلر." ولم يذكر تفاصيل عن طبيعة الشراكة.
وتملك الهيئة العامة للاستثمار 7.6 في المئة من شركة ديملر لصناعة السيارات وفقا لموقع الشركة على الانترنت.
وقال الوزير إن الهيئة تبحث كذلك فرص الاستثمار في كوريا الجنوبية مضيفا "الهيئة تستكشف كل الفرص الجاذبة هناك ولم تقم بعد بتحديد أي قطاع تود الاستثمار فيه."

Saturday, 16 August 2008

توضیح درباره اسامی منتشر شده در مقاله پیشکسوتان مبارز

رضا وشاحی

2008-08-02

در مقاله لزوم احترام به پیشکسوتان مبارز در قضیه عربستان ،من نام چند نفر را ذکر کردم به عنوان مثال، به منظور اینکه به نسل قدیم احترام بگذاریم.

بعد از نشر مقاله تماس های زیادی شد که خطاب به من می گفتند که ای آقا، چه کسی گفته فلان شخص اصلا مبارز بوده است؟ و هزار و یک اتهام در مورد هر کدام مطرح کردند.

توضیح من این است که اولا من قصدم تاریخ نگاری نبود و به عنوان مثال این اسامی را ذکر کردم. نام این اسامی هم به عنوان فعالیت های فعلی آنان نبود. سابقه تاریخی آنان مد نظر بود. اگر چه کارنامه فعالیت اخیر آنان هم یک سره منفی نیست.

من نام ایشان را بر اساس گفته های خودشان ذکر کردم. من نمی توانم بر حسب گفته این شخص و آن شخص، کسی را خائن بدانم. خصوصا که فرهنگ احوازی ما متاسفانه پر از سیاست های تخریب شخصیت و اتهامات واهی است. هر کس با کسی کمی اختلاف فکری پیدا می کند پشت سرش شروع به انتشار شایعه می کند که فلانی خائن و عامل جمهوری اسلامی است. این فرهنگ را می بایست کلا تغییر داد.

فقط در نتیجه تشکیل یک دادگاه صالحه است که می توان کسی را خائن دانست. دادگاه صالحه ای که براساس قوانین بین المللی تشکیل شده باشد. یعنی اینکه متهم بتواند از خودش دفاع کند. یعنی اینکه متهم به وکیل دسترسی داشته باشد. وکیل به پرونده متهم دسترسی داشته باشد و وقت کافی برای بررسی و طرح دفاعیه داشته باشد. هیئت منصفه بی طرف وجود داشته باشد. قاضی بی طرف باشد. مراحل دادرسی عادلانه باشد. حکم بر اساس اعترافات زیر شکنجه نباشد. و حتی بعد از صدور حکم، با داشتن فرصت کافی متهم حق اعتراض به رای صادره را در دادگاه عالی تر را داشته باشد. و کل پروتکل لازم برای یک دادگاه صالحه رعایت شده باشد.

کل بحث من در مورد لزوم احترام به پیشکسوتان بود. خب قضیه احوازی که دیروز با امثال من شروع نشده است. شده است؟ نزدیک به نود سال مبارزه، هزار و یک نوع گروه و اشخاص مختلف مشارکت داشته اند. ما که تازه وارد هستیم می بایست به اشخاص قدیمی تر با تمام تفاوت افکار و با تمام انتقادات موجود احترام بگذاریم.

نکته جالب این بود که اکثر انتقادات از طرف نسل جوان بود.

حکم به بازنشستگی

من یک توصیه کردم که مبارزان قدیمی مثلا فرض کنید هر کس سی سال بیشتر سابقه مبارزه دارد، شروع کند به نوشتن خاطرات و جزییاتی که شاهد بوده است و توصیه من بر این اساس است که ما از تاریخ مبارزه خود نوشته کم داریم. خاطره نویسی جزوی از مبارزه است.

اگر کسی ادعایی دارد و تجربه ای دارد بهتر است بجای چند جلسه خصوصی با حلقه بسته ای صحبت کردن، به شکل مکتوب این مسایل را مطرح کند که هم جمع بیشتری استفاده ببرند و هم نسل آینده منبع بهتری برای شناخت مبارزه و راه طی شده داشته باشد و هم اگر مسایل تاریخی ناروشنی هست، بحث تاریخی شود و هم نقش آن فرد روشن شود و هم آن واقعه شاید از نگاه جدید بررسی شود.

این با حکم بازنشستگی فرق دارد. ما تذکره و خاطره نویسی و در کل زندگی نامه نویسی یا بیوگرافی را خیلی دست کم می گیریم. و این یک نقص اساسی در فرهنگ ما می باشد. در عوض در غرب همیشه در بین کتاب های تازه شما زندگینامه هم می بینید.

مدح و انتقاد

دوستان دیگری می گفتند خب شما که از این اشخاص ستایش کردی دیگر نمی توانی آنان را نقد کنی.

نکته مهم این است که احترام به سوابق تاریخی نباید موجب جلوگیری از انتقاد کردن هم از فعالیت های قدیم و هم از فعالیت های جدید بشود. بین این دو می بایست فرق گذاشت.

من این وبلاگ را برای نقد ایجاد کردم. و باور کنید روزی که نقد تعطیل شود روز مرگ این وبلاگ هم خواهد رسید. من حتی در انتخاب خبر دقت می کنم که تحلیل های جدیدتری را از یک موضوع پیدا کنم و منتشر کنم.

تازه در همان مقاله هم نقدهایی به دو طرف یعنی هم به نسل قدیم و هم به نسل جدید شده بود.

Thursday, 14 August 2008

التربية الجنسية ـ ضعيفة في سوريا وغير كافية في ألمانيا





يتساءل بعض المتخصصين والتلاميذ السوريين لماذا يتوجب على التلاميذ حفظ خارطة الوطن العربي بينما يتم تجاهل خارطة اجسادهم. أما في ألمانيا، وعلى الرغم من تدريس الثقافة الجنسية في المدارس، إلا أن المتخصصين يعتبرونها غير كافية.
يصطدم الأبناء حين يكتشفوا عدم صحة المعلومات التي يتلقونها من آبائهم عن الجنس، إذ يلجأ الآباء عادة إلى فكرة "الكذب الأبيض" للإجابة على أسئلة الأطفال والمراهقين المتعلقة بالجنس. فتارة يقولون لأولادهم إنه تم إحضارهم من متجر أبو غازي وتارة يقولون إنهم خرجوا من فم أو ركبة الأم. وتزيد من تلك الأزمة ندرة أو عدم وجود الدروس المخصصة للثقافة الجنسية في المدارس العربية. ففي سوريا مثلا يقتصر تدريس هذه المادة في الصف الثالث الثانوي العلمي حصراً وبشكل سطحي وعمومي دون الدخول في التفاصيل الضرورية.
وبينما يفتقد تلاميذ الصفوف الأدبية تماماً إلى التعرف على أجسادهم بطريقة علمية من خلال الدروس المدرسية، لا يعرف تلاميذ الصفوف العلمية الشيء الكثير، خاصة في ظل خجل المدرسين وتجاهلهم للدروس، التي تشرح الأجهزة التناسلية ووظائفها، فيتركوها لاجتهاد التلاميذ وخيالاتهم غير الناضجة في هذا السن المبكر.

"لماذا نحفظ خريطة الوطن العربي ونتجاهل أجسادنا"

Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: وبالطبع يشعر الكثير من التلاميذ السوريين الراغبين بالإحباط من عدم تمكنهم من معرفة أسرار أجسادهم والتغيرات، التي ترافقهم في سن المراهقة. وتتساءل نهى، أحدى التلميذات السوريات، قائلة: "لماذا يجب علينا حفظ خريطة الوطن العربي بينما نتجاهل خريطة أجسادنا". أما زاهر فيرفض أن يوكل الآباء بهذه المهمة، قائلاً: "الآباء هم أصلاً في حاجة للتعلم ولفك عقدهم المتوارثة نتيجة التربية الخاطئة". ومن هنا تأتي أهمية تدريس الثقافة الجنسية في المدارس الإعدادية والثانوية بشتى فروعها. وتؤكد مدرسة مادة الأحياء سمر أحمد أن محتويات الدروس الجنسية تقتصر على المعلومات العامة عن أجهزة التناسل وتلقيح البويضة، كما أنها تقتصر على الصفوف العلمية فقط، مما يحرم الكثير من التلاميذ من التعرف على هذه المعلومات بشكل علمي دقيق.

من ناحية أخرى ترى سمر أحمد ضرورة تغيير الألفاظ المكتوبة بها هذه الدروس "كونها مكتوبة بطريقة صعبة متناسيين إنه لم يسبقها مرحلة تمهيدية بل تعطى لأول مرة" على حد تعبيرها. وتضيف سمر بالقول:" تلك الدروس تشرح فقط بطريقة نظرية صعبة، بشكل يصعب معه توصيل المعلومة". وعلى الرغم من وجود فرع في الجامعات السورية يدعى فرع العلوم الحية، إلا إنه لا تدرس هكذا مواد به بل تقتصر المعرفة على تلك التي أخذوها من الثالث الثانوي العلمي. والحل لذلك هو مواد موسعة بالثقافة الجنسية تدرس للمدرسين أولاً كي يتمكنوا من نقلها للتلاميذ بشكل مناسب، وتقول سمر أحمد في هذا الإطار:"حتى عندما أشرح هذه الدروس أقف عند حد معين، حتى المدرسين المتزوجون لا يعرفون كيف يشرحون تلك المادة، لأن معرفتهم محصورة بتجاربهم الخاصة".

بعض الألمان يشكون من عدم كفاية محتويات الثقافة الجنسية في المناهج
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: سمر أحمد في حوار مع الزميلة عفراء محمد
وكما يشكو التلاميذ والمدرسين في سوريا من ضعف الثقافة الجنسية في سوريا، يشكو أيضاً بعض التلاميذ وبعض الباحثين في ألمانيا من عدم كفاية محتويات الثقافة الجنسية في المناهج المدرسية الألمانية من ناحية، وفي التأخر بالبدء بها من ناحية أخرى. وعلى الرغم من أن دروس الثقافة الجنسية تبدأ في معظم المدارس الألمانية في سن الثانية عشر أو الثالثة عشر، إلا أن بعض الباحثين يؤكدون أن هذه السن متأخرة، للبدء في تعريف الأطفال بأجسادهم، إذ يؤكد أولريش جيرت، رئيس المؤتمر الألماني للتربية، أنه يجب البدء في شرح هذه المواد للأطفال منذ سن الحضانة، ولا يعني هذا إغراقهم في المعلومات الكثيرة، ولكن الرد على أسئلتهم الأساسية مع الحرص على إعطائهم المعلومات بشكل تدريجي يستطيعون استيعابها.

من ناحية أخرى، أظهرت دراسة نشرت مؤخراً في مجلة "برافو" الألمانية الشبابية، أن الشباب في ألمانيا ليسوا على دراية كافية بالمعلومات الجنسية، خاصة فيما يتعلق بالحماية من الأمراض الجنسية. وأكد 42 بالمائة من الشباب المشاركين في الاستطلاع، الذي أجرته هيئة إيكونكيدز أند يوث البحثية، والذين تتراوح أعمارهم بين 11 و17 عاماً، أنهم لا يفكرون إطلاقاً في احتمال الإصابة بمرض الإيدز. وأكد الكثير منهم أنهم قد أقاموا علاقات جنسية، دون اتخاذ أية إجراءات وقائية، الأمر الذي صدم القائمين بالاستطلاع، وعلى رأسهم رئيسة الفريق إيفلين فون أركس. وبينما يعتقد معظم التلاميذ أن "لديهم معلومات جنسية كافية"، ترى فون أركس أنهم يفتقدون لمعلومات كثيرة أساسية، مثل طرق منع الحمل أو الوقاية السليمة من عدوى الأمراض التي تنتقل عن طريق الممارسة الجنسية.

دور المدارس في التربية الجنسية أساسي

Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: في المدراس الألمانية يتم تعيلم التلاميذ طريقة استخدام الواقي الذكري بواسطة الموز وتلقي الشابة مانيا بمسؤولية هذا الجهل الجزئي، على دروس التربية الجنسية في المدارس الألمانية، مؤكدة في حديث مع مجلة "فوكوس" المدرسية أن الدروس التي يتلقاها التلاميذ في المدارس تقتصر على توضيح كيفية تكوين الجنين والأجهزة التناسلية لدى الجنسين، دون توضيح أشياء هامة مثل الأمراض الجنسية وكيفية الوقاية منها. وتضيف أن الآباء لا يتحدثون صراحة مع أبنائهم حول مثل تلك الأمور، مما يحتم أن تتخذ المدارس هذا الدور، وأن تعطي قدراً أكثر تعمقاً لهذه الدراسات، وتقترح مانيا أن يكون هناك حلقات مناقشة في المدارس مع الأطباء حول هذه الأمور المتخصصة، وألا يتوقف هذا الدور على المدرسين فقط.

أما ماركو، فهو يرجع مشكلة اختلاط المعلومات لدى الأطفال إلى تعرضهم لمشاهد تلفزيونية وسينمائية تؤثر فيهم، مؤكداً أن لهذه المشاهد والصور، التي تعرضها الجرائد والمجلات أثراً في اللاشعور لدى المراهقين، إذ يشعرون بضرورة المرور بتلك التجربة الجنسية. وبالطبع لن تكون لديهم الجرأة لشراء وسائل وقاية مثل الواقي الذكري على سبيل المثال.

المهاجرون يرفضون التربية الجنسية في المدارس

من جانب آخر ينتقد بعض السياسيين الألمان رفض المهاجرين لفكرة تعليم التربية الجنسية في المدارس، مما يجعلهم يمنعون أبنائهم وبالذات بناتهم من حضور الحصص الدراسية المخصصة لهذه المادة. في هذا الإطار تقول المسؤولة عن شؤون الهجرة في الحكومة الألمانية، ماريا بومر: "لا يمكن قبول اعتراض الأسر المسلمة على حصص التربية الرياضية أو إدعاء مرض الأبناء، حين يجدون حصص التربية الجنسية على جدول الحصص".

Friday, 8 August 2008

دیدار با وزارت خارجه بریتانیا


رضا وشاحی

2008-08-08

برای بار دوم و در ظرف کمتر از یکماه، در تاریخ 2008/08/07 با وزارت خارجه بریتانیا دیدار کردم. دیدار در مورد وضعیت حقوق بشر در مورد اقلیت ها و ملل در ایران بود. مسایل بسیاری در مورد وضعیت منطقه هم مورد گفتگو و تبادل نظر قرار گرفت.

دیدار در سطحی بالا صورت گرفت. در مورد احواز و مسایل گذشته تاریخی و وضعیت امروز ملت عرب الاحواز هم صحبت شد.

من به دیپلماسی به عنوان راهی برای بدست آوردن نتیجه موثر نگاه می کنم. اگر دیپلماسی از طریق درست صورت بگیرد، من مطمئن هستم که نتیجه بخش خواهد بود.

برای مدت طولانی ما نگاهی به شرق داشتیم، نتیجه اش را خودتان بهتر می دانید. من نگاه به شرق را با نگاهی تازه به غرب جایگزین کردم. به نظرم این مطلب درنهایت شکل خواهد گرفت و دیدگاه جدیدی نسبت به مسایل سیاسی پیدا خواهد شد.


Tuesday, 5 August 2008

لزوم تشویق نسل آینده اهوازی به تحصیل در رشته های علوم انسانی


رضا وشاحی

2008-06-15

واقعیت امر این است که سطح تحصیلات بین ما عرب های اهوازی پایین است. کافی است از خود بپرسیم که چند نفر با درجه دکتری در رشته های علوم انسانی داریم که در قضیه اهواز فعال هم باشند؟ جواب این است که تعداد انگشت شماری وجود دارند که دارای این خصوصیات باشند.

عده ای از نسل جدید اهوازی متاسفانه نه در ایران تحصیل کرده اند و نه در اروپا که امکانات بی حسابی برای تحصیل وجود دارد، تمایلی به تحصیل دارند. عده ای دیگر البته تحصیل می کند ولی متاسفانه در رشته هایی، که برای خدمت به قضیه اهوازی تناسب مستقیمی ندارند. باید ذکر کرد که داشتن پزشک و مهندس الکترونیک و به شکل کلی رشته های ریاضی و تجربی البته که مهم هستند ولی نیاز قضیه اهواز به دانش جدید است در رشته های علوم انسانی.

ما در شرق اگر از لحاظ فنی و تکنیکی مثلا سی سال عقب باشیم، در مسایل علوم انسانی بیش از صد سال عقب هستیم.

این مسئولیت بر دوش پدر و مادرهای اهوازی که فرزندانشان را به تحصیل در رشته هایی که به قضیه اهواز کمک می کند، راغب کرده و زمینه را مهیا سازند.

اهمیت رشته های علوم انسانی

در ایران جو به شکلی بود که علوم انسانی رشته ای کم اهمیت جا افتاده بود. ما می بایست این جو را بشکنیم. واقعیت این است که رشته هایی که به قضیه اهواز بتوانند به شکل مستقیم کمک کنند در قسمت علوم انسانی قرار دارند. که البته در تقسیم بندی غربی به آنها علوم اجتماعی
[1] می گویند.

رشته های علوم اجتماعی (انسانی) که به شکل مستقیم برای قضیه اهواز مفید هستند به شرح زیر می باشند.

علوم سیاسی

سیاست یک علم است. متدلوژی دارد. روش تحقیق دارد. نظریه دارد. برای همین می بایست این رشته را تحصیل کرد. خواندن چند وب سایت برای سیاست مدار شدن کافی نیست. بسیار نیاز داریم که نسل جدید در این رشته تحصیل کنند. غلیان احساسات برای حضور در کار سیاسی شرطی لازم است ولی کافی نمی باشد.

حقوق بین الملل

رشته حقوق بین الملل یکی از رشته هایی می باشد که بسیار به قضیه اهواز کمک خواهد کرد. مساله اهواز حقوقی است. حقی ضایع شده است که باید پس گرفته شود. دانستن اینکه قوانین بین الملل به شکل دقیق چه می گویند، بسیار برای قضیه احواز مهم است.

تاریخ

سنگ بنای مطالعات در همه رشته ها تاریخ است. تاریخ علم علوم است. ما متاسفانه تاریخی که بر اساس روش های آکادمیک و انتقادی در مورد احواز نوشته شده باشد، نداریم. علتش هم این است که تاریخ نگار نداریم که به طریقه علمی روی تاریخ ما کار کرده باشد.

علوم اجتماعی

در اهمیت علوم اجتماعی باید گفت که بدون جامعه هیچ چیز وجود ندارد. نه سیاست، نه اقتصاد و نه هیچ چیز دیگری. و اینکه در غرب اصولا کل گروه رشته های اقتصاد، حقوق، سیاست، زبان شناسی و غیره به تحت نام شاخه علوم اجتماعی نامگذاری شده اند، اهمیت این رشته را روشن می کند بسیار لازم است که ما از جامعه خودمان تحلیل داشته باشیم.

علوم اقتصادی

مطالعه مسایل اقتصادی و خصوصا مساله انرژی که رابطه مستقیم با قضایای اهواز دارد، اهمیت فراوان دارد. داشتن تحلیل از وضعیت اقتصاد جهانی برای ما بسیار مهم می باشد.

جغرافیا

ما به شدت به جغرافی دان که به شکل آکادمیک با مسایل ارضی برخورد کند نیازمندیم. اصولا کل مساله اهواز در مورد حدود و قلمرو است. و این مسایل در حوزه جغرافیا می باشد.

آموزش زبان

افزایش دانش ما از زبانهای مهم جهان بسیار مهم می باشد. یادگیری زبان های انگلیسی، اسپانیولی و غیره بسیار مهم می باشد. ما به هر چند زبان دیگر مسلط باشیم درهای بیشتری را برای آشنا کردن جهان با وضعیت عربستان باز خواهیم کرد.

روزنامه نگاری

شاید مهمترین رشته ای باشد که ما نیاز داشته باشیم، روزنامه نگار باشد. آنهم روزنامه نگاری که در سطح بین المللی بنویسد. گاهی یک روزنامه نگار می تواند تاثیر صد لشگر رزمی را داشته باشد. تعجب نکنید.

رشته های دیگر

به این لیست البته رشته های و گرایش های مشابه دیگری را می توان افزود. منظور بدست دادن فکری بود که به طور کلی چه رشته هایی به شکل مستقیم به قضیه اهواز کمک می کنند.

وظایف پدر و مادران

وظایف پدر و مادر فقط پیدا کردن نامهای زیبای عربی نیست. پدر و مادرهایی که به قضیه اهواز اعتقاد دارند، می بایست فرزندان خود را به شکلی تربیت نمایند که ایشان در آینده بتوانند سنگ بنای اهواز باشند. با دست روی دست گذاشتن بجایی نخواهیم رسید. باید کار کرد و تلاش کرد تا به جایی رسید

مردم اهواز در داخل البته به امکانات کافی و لازم دسترسی ندارند و باید به زبان اجباری بیگانه آموزش ببینند. در غرب البته امکانات مهیا است.

من در بین جوانان اهوازی همواره استعداد های بالایی دیده ام. چیزی که لازم دارند آموزش است و آموزش.



[1] Social Sciences

Sunday, 3 August 2008

مجاهدین خلق در لیست سازمانهای تروریستی اروپا باقی ماندند

اتحادیه اروپا در بازنگری فهرست گروههایی که آنها را تروریست می داند، تصمیم گرفت که سازمان ایرانی مجاهدین خلق را همچنان در این فهرست نگاه دارد و تروریستی قلمداد کند.

این در حالی است که دولت بریتانیا که از اعضای مؤثر اتحادیه اروپاست، در پی تصمیم دادگاهی در این کشور، سازمان مجاهدین خلق را از فهرست گروههای تروریستی خارج کرده و گمان می رفت که این تصمیم در نظر اتحادیه اروپا نسبت به این سازمان اثر بگذارد.

اتحادیه اروپا در حال حاضر 48 گروه را تروریستی می داند و فعالیت آنان را در کشورهای عضو این اتحادیه ممنوع کرده است، در شماره اخیر روزنامه رسمی اتحادیه اروپا اعلام شده که با وجود رأی اخیر دادگاه انگلیسی در مورد سازمان مجاهدین خلق، این اتحادیه همچنان دلیلی برای تجدیدنظر خود در مورد این سازمان نمی بیند.

دیوان عدالت اتحادیه اروپا نیز پیشتر رأی داده بود که انسداد داراییهای سازمان مجاهدین خلق در کشورهای عضو اتحادیه اروپا باید پایان یابد، اما دولتهای عضو اتحادیه اروپا از اجرای این حکم خودداری کردند.

تصمیم اتحادیه اروپا مبنی بر ادامه دادن به سیاست ممنوعیت فعالیتهای سازمان مجاهدین خلق و تروریستی دانستن این گروه در آستانه دیدار مهمی اتخاذ شده که قرار است میان مسئول مذاکرات اتمی ایران و مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا برگزار شود و طی آن، راهکارهای حل مناقشه اتمی ایران به بحث گذاشته شود.

Friday, 1 August 2008

بعد أحمدي نجاد.. أردوغان يسبق العرب إلى بغداد


تقرير: شعلان شريف- إذاعة هولندا العالمية
11-07-2008

وصف المسؤولون العراقيون زيارة رئيس الوزراء التركي إلى بغداد يوم أمس بأنها "تاريخية"، وأشادوا جميعهم بما تحقق فيها، خاصة تأسيس لجنة عليا للتعاون الاستراتيجي بين البلدين. لكن المواقف التي جاءت من أربيل، عاصمة إقليم كردستان، اتسمت بشيء من التحفظ. فلم يصدر تعليق من رئيس الإقليم، ولا من حكومته، بينما أعرب رئيس برلمان الإقليم، عدنان المفتي، عن أمله بأن الزيارة سوف "تنهي مرحلة العلاقات الباردة التي شهدتها العلاقات بين بغداد وأربيل وأنقرة".
الإيرانيون والأتراك يسبقون العرب
قبل يومين من وصول رئيس الوزراء التركي رجب طيب أردوغان، أعلن في بغداد عن تأجيل زيارة للعاصمة العراقية كان يفترض أن يقوم
بها العاهل الأردني الملك عبد الله الثاني. أجلت الزيارة إلى إشعار آخر، لأسباب أمنية وفقاً لبيان رسمي عراقي. ولم يطل الانتظار بالنسبة للحكومة العراقية، حتى استقبلت زعيماً آخر من زعماء المنطقة، وهو أردوغان. وكان قد سبقه إلى زيارة بغداد الرئيس الإيراني محمود أحمدي نجاد. من الواضح أن الحكومة العراقية بحاجة ماسة لزيارات من هذا المستوى، لإظهار نجاحها على الصعيدين الأمني والدبلوماسي السياسي. وقد قام رئيس الوزراء العراقي نوري المالكي في الأسابيع القليلة الماضية بزيارات إلى الأردن ثم الإمارات العربية المتحدة، ووعدته الدولتان العربيتان بالإسراع بتعيين سفيريهما في بغداد.

لا شّك في أن زيارة أدروغان، والوعود العربية برفع التمثيل الدبلوماسي في بغداد، تعزز من موقف الحكومة العراقية، داخلياً وخارجياً. فهي من جهة تؤكد ما تعلنه بغداد عن تحسن الأوضاع الأمنية، وأن العاصمة بغداد، التي كانت حتى وقت ليس بالبعيد، مسرحاً لأشكال متعددة من العنف، قد أصبحت بالفعل تحت سيطرة الأجهزة الأمنية الحكومية. ومن جهة أخرى فإن الحكومة العراقية المتهمة من قبل أطراف محلية وإقليمية، بالارتباط بطهران، بسبب هيمنة الأحزاب الشيعية الدينية عليها، التي تربطها علاقات تاريخية بالجمهورية الإسلامية، راغبة بدحض هذه التهمة، عبر الانفتاح على الدول الإقليمية الأخرى، وخاصة الدول العربية وتركيا.

بالطبع أحيطت زيارة أردوغان بإجراءات أمنية مكثفة، وقد وصل العاصمة العراقية صباح أمس الخميس وغادرها في وقت متأخر من مساء اليوم نفسه، ولم يعلن عن مغادرته إلا في وقت متأخر اليوم الجمعة. لكن الزيارة كان قد أعلن عنها مسبقاً، على عكس الزيارات المفاجئة التي قام بها زعماء الدول التي لديها قوات عسكرية في العراق، مثل الرئيس الأمريكي جورج بوش، ورئيس الوزراء البريطاني السابق توني بلير، والحالي غولدن براون.

حزب العمال
أسفرت الزيارة عن تشكيل لجنة عليا للتعاون الاسترتيجي بين البلدين، يرأسها رئيسا الحكومتين، وتضم عدداً من الوزراء في مجالات التجارة والطاقة والاستثمار والمياه والأمن. ولعل الموضوع الأمني هو الأكثر أهمية بالنسبة للجانب التركي، الذي يطمح بالقضاء النهائي على حزب العمال الكردستاني، الذي يتخذ مسلحوه من المناطق الجبلية الوعرة في أقصى شمال العراق معقلاً لهم، وينطلقون منها، بين حين وآخر، لشن هجمات على مواقع تركية. وفي الشتاء الماضي لاحقت قوات تركية مسلحي الحزب الكردستاني الانفصالي، داخل الحدود العراقية، مما أثار مخاوف واحتجاجات في أوساط الكرد العراقيين. وقد كان الموضوع حاضراً بوضوح في اتفاقية التعاون الاستراتيجي التي وقعها رئيسا الوزرا يوم امس، حيث جاء فيها "إحترام أمن أراضي كل من البلدين للآخر، ودعم جهودهما المشتركة لمنع تنقل الإرهابيين والأسلحة غير الشرعية من وإلى العراق، والتأكيد على أهمية تقوية التعاون بينهما للسيطرة على الحدود المشتركة ومنع جميع أشكال النقل المحظور، ويتضمن ذلك الدعم المالي واللوجستي وكل أشكال الدعم الأخرى للإرهابيين والمنظمات الإرهابية وكذلك رفض استخدام اللغة المشجعة على العنف والإرهاب".

شعار حزب العمال الكردستاني
لكنّ الطرفين كانا حريصين أيضاً على تطمين الجانب الكردي العراقي، الذي يقول زعماؤه أن العمليات التركية في المناطق الحدودية لها أهداف أخرى غير معلنة، تتمثل في محاصرة وإضعاف، وربما إنهاء، تجربة الحكم الذاتي التي يتمتع بها أكراد العراق، والتي تثير في تركيا مخاوف من امتداد تأثيراتها إلى مناطقها الكردية. وقد جاء في الاتفاقية تمسك الطرفين بـ "إحترام التعددية الثقافية، والدينية والقومية للعراق، مع التأكيد على ضمان احترام التعايش السلمي لجميع المكونات واحترام الهوية العراقية من أجل مستقبل العراق."، وهو ما يمكن تفسيره باعتباره التزاماً تركياً باحترام خيارات العراق في ما يخص أوضاع الجماعات القومية فيه، بما فيهم الأكراد. وليس من المؤكد أن يعتبر الأكراد هذه العبارة كافية لكي يطمئنوا إلى جارهم الشمالي الكبير، الذي لا يخفي قلقه من مظاهر الاستقلال الكردية.

حزب العمال مقابل المياه
من المشاكل الأخرى العالقة بين تركيا والعراق، منذ ما يقارب عقدين، هي مشكلة المياه. فقد تراجعت مناسيب المياه بشكل واضح خلال العقدين الماضيين في نهري العراق، دجلة والفرات، اللذان ينبعان كلاهما من الأراضي التركية. وبالرغم من أن أسباباً عدة تقف خلف انخفاض مناسب المياه، لكن السبب الرئيسي، حسب الخبراء العراقيين، هو السدود الضخمة التي أقامتها تركيا، لتوليد الطاقة الكهربائية، ولري مشاريع زراعية كبيرة. ولم تنجح جولات عديدة من المفاوضات، في عهد النظام السابق، مع الجانب التركي، والتي شاركت فيها سوريا أيضاً، التي يمر عبرها نهر الفرات، والتي تضررت هي الأخرى من سياسة المياه التركي، لم تنجح في دفع أنقرة إلى التراجع عن تنفيذ مشاريعها الضخمة على النهرين، أو في إيجاد تقسيم أكثر عدالة للمياه.

في هذا الصدد قال أردوغان في مؤتمر صحافي أمس الخميس إن "تركيا حريصة على أن لا تحرم العراق من المياه، على الرغم من حاجة تركيا الماسة إليها". وأضاف إن بلاده "تقوم في الوقت الراهن باستثمارات في المنطقة، وتسعى لتنفيذ عدد من المشاريع، منها مشروع الأناضول"، معربا عن اعتقاده بان تنفيذ هذه المشاريع "سيحقق نجاحات كبيرة وفوائد مشتركة للبلدين". وبالرغم من عدم تطرق الاتفاقية إلى تفاصيل بهذا الشأن، فإنه من المرجح أن توافق تركيا على زيادة إطلاق المياه في النهرين بدرجة ما، كمكافأة لبغداد على تعاونها في مطاردة مسلحي حزب العمال.